خاک پای رهبرم

آپلود عکس رایگان و دائمی


خصايص خوب

هروقت درزمينه خصوصيات ملت ها واقوام درجهان مطالعه مي كنيم يكي ازراههاي شناخت آن قوم يا ملت بررسي خصلتهايي است كه آنها بدان شناخته مي شوند.

درچند روزگذشته عده اي ازمردم خوب باصفاي آذربايجان با امام الخامنه اي ديداري داشتند كه اين ديداراززواياي مختلف قابل بررسي وتحليل مي باشد كه يكي ازموارد مهمي كه معظم له بدان اشاره فرمودند شناخت خصلت هاي خوب مردم ايران است.

ايشان سه شاخصه رابراي شناخت خصلتهاي خوب بيان داشتند كه عبارت بودند از:1-ايمان عميق ديني كه اشاره ايشان بدان گونه است كه افسران جنگ نرم شما علاوه برداشتن ايمان كه به گستردگي اقيانوسهابايد باشدولي ژرفاي آن مهم است؛يعني زماني اين ايمان درمراحل سخت وتنگنا به كار مي آيد كه ايمان ما داراي عمق باشد شايد خيلي ها ايمان داشته باشند اما اين ايمان به اندازه يك بند انگشت ژرفاي نداشته باشداگربه روزهاي خوب دوران دفاع مقدس بنگريم يكي ازموارد بسيار مهم درشرايط سخت آن دوران ايمان عميق ديني افسران جنگ سخت بود مثلا درعمليات خيبر( اين روزهاي درآستانه سالروزآن عمليات است)كه شهيد احمد ساربان نژاد فرمانده گردان قمربني هاشم(ع)درميان بچه هاعنوان كرد بچه ها:كربلارفتن وديدن خون لازم دارد مادراين عمليات بايد درآب  جنگيد وشهداي درآب به فرموده پيامبر(ص)نزد خدا جايگاهي خاص دارند پس بايد باايمان راسخي كه داريدبجنگيد‏‎‏.آري افسران جنگ نرم امروزهم بايد درتمامي مراحل اين جنگ سخت ترازديروزباايمان ديني كه داراي ژرفاي به وسعت دل يك انسان عاشق است دربرابردشمنان ايستادوجنگيد.

2-غيرت ديني‏؛دراين زمينه امام الخامنه اي دومين خصلت خوب ايراني رامعرفي كردندواشاره اي دارند به اينكه اين غيرت مردم(خطه آذربايجان) بود كه درچهلمين روزشهداي قيام مردم خطه اي ديگرازايران(قم)رازنده نگه داشتند واين غيرت ديني مردم آذربايجان بود كه اجازه به فراموشي سپرده شدن انقلاب ديني مردم ايران نبوددراين زمينه اجازه بدهيد بازهم اشاره اي داشته باشم به عمليات خيبروقتي كه شهيد سيد محمد اينالوهمان شهيدي كه درگردان حنظله دركانال معرف حنظله درمنطقه فكه بعنوان فرمانده گروهان گردان بود بعد ازعمليات والفجرمقدماتي ديده بودبچه هاي گروهانش چطوري درآن كانال به شهادت رسيده بودندوقتي به عقب آمده بود بااينكه مجروح بودازروي خاكريز بالامي رفت وفرياد مي زدمن انتقام شهدارامي گيرم دراينجا بايد اينگونه گفت:وقتي پاي غيرت به ميان مي آيد واين غيرت ازمنظر دين تعريف مي شود؛آنرابايد غيرت ديني دانست،وسيد محمد اينالو درعمليات خيبربه كاروان شهدامي پيوندد.ودراين زمان هم يكي ازوظيفه هاي اصلي افسران جنگ نرم درتمامي عرصه هابكارگيري غيرت ديني است تابازنده نگهداشتن يادشهدادوران دفاع مقدس وشهداي علمي هسته اي وهمچنين زنده نگه داشتن شعارامپرياليسم ستيزي انقلاب به دشمنان نشان دهيم نسل جوان ما باداشتن غيرت ديني خود هميشه درصحنه است

3-شجاعت؛اين سومين وبنظرم مهمترين خصلت مردم ايران است كه حضرت آقا به آن اشاره داشتند اگرچه تمام دشمنان اين نظام اين موضوع رابخوبي درك كردند.بازهم اجازه مي خواهم نظر شمابه عمليات خيبرجلب كنم كه دراين عمليات بهترين وبزرگترين كارجمع آوري اخبارواطلاعات صورت گرفت كه افسران جنگ سخت با استفاده ازهوش وذكاوت خود درمنطقه اي كه ارتش بعث هرگزفكرنمي كردايران ازآنجاعمليات كننددست به كاري بزرگ زدآري عبورازآب ورسيدن به جاده اي مهم بنام اتوبان بصره به العماره ويادراين عمليات شجاعت افسران جنگ سخت اينگونه قابل اهميت است كه بابكارگيري توان علمي پل فلزي بنام خيبرمي سازندواكنون افسران جنگ نرم؛ ما هم مي توانيم باداشتن ايمان عميق ديني وغيرت ديني وشجاعت درپشت سرامام الخامنه اي درتمامي عرصه ها(سياسي؛فرهنگي؛علمي؛اقتصادي؛نظامي؛و....)بانگاه به دين براي بشريت تاريخ سازشويم ان شالله.

بیاییم دچار روزمرگی نشویم

این روزها فرصت بیشتری دست می دهد تا در جمع دانشجویان بزرگوار، این افسران جنگ نرم حضور داشته باشم و بیشتر به درد دل آنها گوش کنم در یکی از این جمع ها دانشجویانی حضور داشتند که حرف های قشنگی بر زبان جاری می کردند و مشخص بود خیلی ریز مسائل را رصد می کنند، یکی از این مسائل که مورد توجه من قرار گرفت این بود چرا دانشجویان دچار روزمرگی شده اند؟

در این رابطه دوست دارم بحثی را عنوان کنم که امیدوارم مورد توجه شما دانشجویان و همه ی کسانی که مطالعه می کنند قرار گیرد.

یادمه آن روزهای دفاع مقدس فرمانده گردان ما که بارها از خصلت های بسیار خوب او حرف زدم و واقعا یکی از خصوصیت های بارز آن شهید والامقام این بود در طول مدتی که در حال آماده شدن برای عملیاتی بودیم بچه های گردان هرگز دچار این مشکل(روزمرگی) نشوند و با برنامه ریزی جامع، مانع این کار می شدند. به عنوان نمونه به برپایی کلاس های مختلف و خصوصا بچه ها را به تمرین فکر کردن سفارش می کردند.

همه می دانیم زندگی که می کنیم هدیه بی منت از طرف خالق منان است و برای بهترین پاسخ در مقابل این نعمت الهی کسب شیوه و بهترین روش زندگی کردن است،زندگی تنها سرمایه انسانی است که هر کس از آن برخوردار و تنها نعمتی است که رایگان در اختیار همگان قرار گرفته در فرهنگ دینی؛ گاه زندگی به ابر بهاران تشبیه شده و گاه به طلا و همه توصیه ها به این نقطه ختم می شود که زندگی را باید جدی گرفت. جدی گرفتن زندگی با پرهیز از روزمرگی حاصل می شود. راستش روزمرگی یعنی یک نواختی در زندگی، بی حوصلگی، عادت به حرکت نکردن و خلاصه هر چه پیش آید و خوش آید و یا زندگی بیهوده و بی جذبه و در واقع مرگ زودرس، روزمرگی به تنبلی می انجامد و در نهایت به بدبینی، آری بدبینی به زندگی و به همه چیز و به همه کس، کسی که در ورطه روزمرگی سقوط می کند با اصل زندگی مشکل پیدا می کند و زندگی پوچ و بی معنی خواهد داشت.

در اینجا لازم میدانم به این مورد اشاره کنم که زندگی مثل قالب یخی است در دست پیرمرد یخ فروش که در گرمای شدید تابستان فریاد می زند: رحم آورید به کسی که سرمایه اش در حال آب شدن است، و روزمرگی نهال زندگی را به سرعت می خشکاند. دین اسلام برای پیشگیری از این آفت زندگی سوز، انسان را تشویق به برنامه ریزی و آینده نگری و اعتلای اعمال کرده است یادتان است که در مباحث گذشته با این اشاره داشتم که با سه کلمه، می شود، می توان، و بهترین راه زندگی با دین است؟

امام صادق(ع) می فرماید: هر کس که دو روزش مساوی باشد زیان دیده و اگر کردار نیک اش رو به کاهش رود سزاوار نفرین است.

برنامه ریزی و تقسیم زمان برای رفع نیازهای جسمی و روحی در راستای فرار از روزمرگی است و از علائم مومن شمرده شده است. از راهکارهای اسلام برای درمان روزمرگی توبه است. زیرا در توبه زندگی از نو شروع می شود و دریچه ی تازه ای فرا روی انسان قرار می گیرد و خداوند از ما خواسته است رنگ او را داشته باشیم ما هم باید شتابان حرکت کنیم. با نشستن و خوابیدن زندگی سامان نمی گیرد و این موضوع در دوران دفاع مقدس در میان افسران جنگ سخت بسیار خوب قابل مشهود است، که در آن زمان جوانان پر شور و شعور به دنبال این بودند که با توبه کردن به یک زندگی تازه دست پیدا کنند و با این فکر بود که خیلی از جوانان وقتی پا به جبهه می گذاشتند با فضایی خوب و عقلانی که من نام آن را فضای معنوی عقلانی می گذارم ارتباط برقرار می کردند و دچار روزمرگی نمی شدند و در طول تاریخ رفتار و عملکرد آنها می درخشد.

پس من و شما و همه می توانیم در این عرصه(جنگ نرم) با یک برنامه ریزی جامع و با توجه به فرامین ولی امر زمان که جهت دهنده موثر در این جنگ است هرگز دچار این مشکل نشویم و این محقق خواهد شد، که دقت و توجه همگی به تاریخ گذشته انقلاب و دفاع مقدس و بررسی احوال امروزی و برنامه ریزی برای آینده خودمان و دیگران و نظام اسلامی از وضعیتی که خدای ناکرده در آن دچار شدیم رهایی یابیم ان شاالله.

افسران جنگ نرم به هوش.

بعد از مراسم پر شور و شعور راهپیمایی بیست و دوم بهمن ماه خیلی از جناح های سیاسی به دنبال تشکیل جلسات یارگیری برای انتخابات مجلس در دوره بعدی هستند یکی از آن طیف ها مجمع روحانیون مبارز می باشد که بعد از مراسم افتتاحیه در مرقد امام راحل و سخنرانی بعضی از افراد شاخص این طیف به شدت در حال مطرح کردن بعضی از چهره هایی که برای سر لیست قرار دادن جهت راه یابی به مجلس شورای اسلامی می باشند.

آخه در روز گذشته یکی از افراد مطرح این طیف به نام سید محمد خاتمی که روزگاری به عنوان رئیس جمهور این کشور بود به این سخن روی آورده است و می گوید: حاضریم تعهد محضری بدهیم؟؟؟؟؟!!!!!

واقعا این حرف یعنی چه؟ راستش باید از این آقا اولین و مهمترین سوال را کرد که جناب رئیس جمهور اسبق محترم شما که مدعی همراهی با امام راحل هستید آیا تاکنون به این پرسش پاسخ داده اید که چرا در زمان تصدی تان در معاونت تبلیغات جنگ در دوران دفاع مقدس نامه ای را به امام راحل نوشتید و بیان کرده بودید که مردم ایران از جنگ خسته شده اند و اماما! مردم دیگر به جبهه نمی روند!! که البته امام راحل پاسخ شما را در جریان عملیات مرصاد در سال67 دادند.

دانشجویان، افسران محترم جنگ نرم به هوش باشید این روزها طیف ها در حال کامل کردن ضلع سوم مثلث از پیش طراحی شده برای رسیدن به مقاصد خود هستند که اگر به عملکرد آنها در طول دوران های حساس و مهم این نظام توجه و دقت کنیم متوجه این می شویم که اینها به دنبال فتنه ای دیگر هستند و در این زمان هوشیاری دانشجویان را می طلبد.

باید همگی در این روزگار با روشنگری در میان نسل جوان خصوصا دانشجویان به این موضوع توجه کنیم اگر کسی که به امام و اندیشه های امام و ولی امر زمان تعهد داشته و در مقاطع حساس متعهد بوده نیازی به دادن تعهد محضری نیست و باید پرسید چه اتفاقی افتاده و یا در حال رخ دادن است که شما ها به دنبال رفتن به محضر هستید؟؟؟؟!!!!!!

در سفر راهیان نور خیلی از دانشجویان نگران این موضوع بودند که در جلسه ای به مولف های سیاسی که منجر به شروع جنگ شد پرداختیم و بیان کردیم که در حال حاضر باید با تمام توان رفتارها و حرفهای تمامی گروهها و احزاب را به صورت جدی رصد کرد و با درس گرفتن از گذشته و رفتارهای کنونی آنها برای آینده نقشه راهی را طراحی کرد که یکی از آن راهها مطالعه عملکرد گذشته افراد و هم قطاران آنها در مناصب قبلی است.


پناه بگیریم

در روز بیست و دوم بهمن ماه سال92 باز هم مردم ایران اسلامی با حضور خود نشان دادند گزینه ی روی میز این ملت همان گزینه ای که امام راحل در سال های ابتدایی نهضت اسلامی طراحی کردند، می باشد. آری همان شعار نه سازش نه تسلیم نبرد تا پیروزی است. مرحبا بر این مردم قدرشناس.

داشتم برای شرکت در مراسم راهپیمایی از مسیر غرب میدان آزادی وارد می شدم که صحنه های زیبایی را دیدم و یاد مطلبی که در روزهای گذشته با یک سری از دانشجویان مهندسی معدن و زمین شناسی که در خصوص برنامه های سفر به سرزمین نور صحبت می کردم، افتادم و در آن برنامه یکی از دانشجویان در خصوص وقوع زمین لرزه مطلبی گفت که بسیار زیبا بود. او گفت: در زمان زلزله نباید فرار کرد باید پناه گرفت؛ واقعا این مطلب چقدر زیباست. در مسیر راهپیمایی حرکت می کردم دیدم دختر بچه ای حدود هفت ساله روی صورتش با آبرنگ پرچم ایران را رنگ آمیزی کرده بود اما رنگ سفید در کنار رنگ های سبز و قرمز وجود نداشت، کنجکاو شدم و با زبان کودکانه پرسیدم خانم کوچولو پس رنگ سفید کجاست؟ در جوابم با زبانی قاطع و با اشاره ی انگشت گفت: در قلبم است و یا اینکه با دوستان دانشجوی دانشگاه علم و صنعت مشغول صحبت بودیم که خانواده ای در کنار جمع ما حضور داشتند که به ظاهر، پوشش مناسبی نداشتند اما در این مراسم شرکت کرده بودند؛ در این حین یکی از جمع اون خانواده به جمع دانشجویان اضافه شد و من داشتم در خصوص جایگاه ولایت فقیه حرف می زدم و اون جوون طاقت نیاورد و با بغضی نسبت به صحبت های من موضع گیری کرد و در راستای رد جایگاه ولایت فقیه شروع به اظهار نظر کرد. البته صحنه جالب این بود که دانشجویان هیچ موضعی در مقابل اون جوون نگرفتند اجازه دادند او تمام حرفایش را بزند.

این صحنه به جایی رسید که هیچ کدام از این جمع به سخنان ریاست جمهور که بیشتر توصیه به طرف های مذاکره برای خرید عینک جدید می کردند، گوش نمی دادند خلاصه بحث به جایی رسید که در آن جمع در خصوص زمین لرزه هایی که در فرهنگ و سیاست خصوصا سیاست خارجی این روزها رخ داده، اشاره کردم و گفتم دوستان در این زمان باید چه کار کرد؟

در این لحظه اون جوون گفت: باید فرار کنیم و نباید در مقابل آن ها که توان نداریم ایستادگی کنیم اما در جواب او گفتم: این یک اشتباه بزرگ است باید در زمان وقوع زلزله پناه گرفت و هیچ پناهگاهی بهتر از گوش به فرمان ولی امر زمان دادن نیست و در ادامه گفتم شماها یادتان نیست زمانی که در این کشور زمین لرزه به بزرگی تفکرات غلط افرادی که به دنبال نسل کشی بودند در سال های ابتدایی این انقلاب رخ داد نسل جوان آن زمان به پناهگاهی، پناه بردند که دشمنان داخلی و خارجی را به خاک ذلت نشاندند و امروز هم ما و شما باید در طوفان حوادث فرهنگی و سیاسی فرار نکنیم بلکه پناه گیریی که توسط ولی امر زمان امام الخامنه ای طراحی کردند و آن پناهگاه جایی نیست مگر اینکه به خودسازی، کسب علم و معرفت،مسئولیت پذیری و خدمتگزاری صادقانه بپردازیم.

در این زمان بود که دیدیم اون جوون با حالتی محزون دستم را گرفت و از جمع جدا شدیم وگفت: آقا من دانشجو هستم و تا این زمان در خصوص ولایت فقیه انقدر به خوبی مطلب نشنیده بودم، بله واقعا او پناهگاه خوبی است.

در پایان به این نکته اشاره کنم این حقیر از ارائه انتقادات به شدت استقبال می کنم و از منتقدین بسیار ممنون و متشکرم.

بخوانید و به کار بندید

با سلام و ادب، لطفا به این جمله خوب دقت کنید؛ ( بخوانید و به کار بندید ) راستش در سفر راهیان نور با دانشجویان بزرگوار که همسفر بودم برایم این سوال بود که چرا نسل جوان خصوصا دانشجویان با رهنمودهای امام راحل خیلی مانوس نیستند و در طول سفر پاسخم را گرفتم، آری دانشجویان مقصر جدی نیستند بلکه کم کاری از سوی من و امثال من بوده لذا در این مجال با توجه به ایام الله 22 بهمن به قدیمی ترین سند مبارزاتی امام خمینی رحمت الله علیه اشاره ای داشته باشم.

این سند اولین نامه ی سیاسی موجود امام خمینی (ره) است که در اردیبهشت ماه سال 1323 شمسی خطاب به عموم علما نوشته شده است. اجازه بدهید در همین ابتدا به این موضوع اشاره کنم که امام خطابش چه کسانی است؟ امام مردم را به خوبی می شناسد و می داند که این مردم به دنبال رهایی از زیر ظلم و ستم رژیم پادشاهی هستند اما این نخبگان جامعه هستند که باید بیشتر از مردم و جلوتر از صف مردم در صحنه حاضر باشند.

اگر شما به تاریخ مراجعه کرده باشید و یا مراجعه ای داشته باشید به این مطلب بر می خورید که در سال های 1320 تا 1326 محمد رضا پهلوی تازه به قدرت رسیده است و پایه های حکومتش چندان قدرتی ندارد امام با علم به این مسئله تلاش می کند به نوبه ی خود با تحریک علما مبنی بر آیات قرآن کریم شرایط را برای سقوط رژیم پهلوی فراهم کند ایشان با توجه به یادآوری ستم های رژیم که در زمان رضاخان بر اسلام و مردم روا شده است خطر تکرار فجایع را هشدار می دهد و چاره ی کار را قیام برای خدا در مقابل ظلم عنوان می کنند و اولین اطلاعیه خود را با این آیه از قرآن صادر می کنند :

قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ( سوره سبا آیه 46 )

خداوند منان در این کلام از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سپر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه هایی است که خدای عالم از میان تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه و این تنها راه اصلاح در جهان است و آن کلمه، قیام برای خدا.

امام در ادامه این سند می فرمایند: خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه ی جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده و قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده است.

وقتی به بند بند این سند توجه کنید به چند موضوع اشاره شده که اولین و مهمترین آن کار فقط و فقط برای خدا، بعد قیام و خیزش، بعد اینکه دوری جستن از خودخواهی و .......

حال لازم می دانم به این نکته اشاره کنم که این روزها خیلی از افسران جنگ نرم با توجه به مذاکرات هسته ای ایران با کشورهای غربی نگران و ناراحت هستند اگر چه این نگرانی قابل تقدیر است اما باید به این مطلب توجه داشته باشیم که کاری که برای خداست هرگز ابتر نخواهد ماند و این وعده ی الهی است.

اگر شما به سخنان روز بیستم امام خامنه ای با دقت توجه می کردید؛ امام در جمع فرماندهان نیرو هوایی ارتش بیش از بیست بار از کلمه ی استقلال استفاده کردند و این کاملا نشان دهنده ی این است که امام الخامنه ای نقشه راهی را پیش پای تیم مذاکره کننده قرارداده که این نهضتی که امام خمینی(ره) برای خدا انجام داده هرگز ادامه دهنده گان واقعی راه امام راحل یک لحظه از قیام خود که قیامی است برای خدا و به دور از منافع شخصیست؛ از استقلال و تمامیت عرضی ایران اسلامی عقب نخواهد نشست و جالب است که امام الخامنه ای این سخنان را دور روز مانده به سالروز پیروزی این انقلاب بیان می کنند که بر موضوعاتی تاکید می کنند که امام راحل در اولین سند مبارزاتی خود بدان اشاره کردند، وحدت؛ که راز ماندگاریست و برادری؛ زنده و پویا بودن شعار استعمار ستیزی این نهضت و همچنین بر اصول و مبانی غیر قابل تغییر این قیام تاکید می کنند.

جوانان؛ دانشجویان؛ افسران جنگ نرم بدانید: روح اسلام را روح الله بر جسم ایران دمید و بدانید حیات ایران بستگی به اعضای سالم دارد و تا این زمان که این اعضای اگر چه به بیماری مزمن دچار و در بعضی از مقاطع خطر آفرین شد اما مرکز فرماندهی این پیکر (ولایت فقیه) درمان گردید و ( امام الخامنه ای در سال های بعد از فتنه ی سال 88 اشاره داشتند که فتنه های بزرگتر در راه است که این روزها مجمع روحانیون که تحت لوای یاران امام راحل در مرقد امام خمینی(ره) اولین جلسه شروع مجدد به فعالیت مجمع را استارت می زنند و جالب است بدانیم نوه امام راحل به عنوان سخنران این جلسه به این موضوع اشاره دارند که: با دوری از تحجر به فقه امام کمک کنید و یا خاتمی رئیس جمهور سابق به این نکته اشاره دارد: زمینه رفع کدورت ها فراهم شود؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! آری این ها اعضای همان پیکرند که در این فصل سرما به نظرم سرماخوردگی حاد دارند.)

پس سالم بمانیم تا روح؛ روح الله را شاد کنیم. ما اعضای این پیکریم.

رتبه هفت!

ابتدا ایام مبارک دهه فجررا خدمت شما تبریک عرض می کنم وامیدوارم ازادامه دهندگان واقعی راه امام راحل وشهیدان راه اسلام باشیم

بهمن ماه برای من یادآور روزهایست که حضورمردم در بهمن 57گرمایی به کشوربخشیده بودکه انگارفصل زمستانی درکارنیست ویا بهمن ماه برای من یادآور؛روزهاییست که جوانان آن روزها درمنطقه ای دست به کاری زدند که تمام دنیا درحیرت نوع عملکردآنان بود آره درست متوجه شدید روزهای عملیات والفجر8را می گویم؛روزهای خوب ودوست داشتنی!روزهایی که دوستان شهیدم مانند شهید مداح دراین عملیات شهید شدهمان دانشجویی که دارای رتبه هفت پزشکی دانشگاه بود وقتی دراین رشته پذیرفته شده بود همگی به او میگفتیم آقای دکتر،اما او می گفت بعد ها متوجه می شوید که چرارفتم وامتحان کنکوردادم بعد ازشهادتش فهمیدیم که او برای رضایت دل مادرش این کاررا کرده بود اما همان طورکه خودش می خواست دراین عملیات به آرزوی دیرینه اش رسید آری هروقت صحبت ازاین شهید میکردم، می گفتم واقعا چه کاری کرد که ازاین موقعیت دست شست ورفت؟آخه رتبه هفت!پزشکی!چطوری می شود؟اما خود این شهید دروصیت نامه اش پاسخم راداده است که من با آگاهی کامل وبرای یاری اسلام وامام زمان این راه راانتخاب کردم راستش دوست ندارم خیلی حرف بزنم فقط به این موضع اشاره کنم که درچند روزگذشته باتعدادی ازجوانانی که ازدانشگاه علوم پزشکی به سرزمین نور(مناطق عملیاتی جنوب کشور)سفرکرده بودم دراین سفردانشجویان رشته های مختلف پزشکی حضورداشتند.

درمسیر بازدید ازمنطقه اروند کنار وزیارتگاه شهدای گمنام برای دانشجویان ازشهید مداح گفتم اما وقتی گفتم آن شهید دارای رتبه هفت بود ناخودآگاه دانشجویان یکصداگفتنداستاددراین کاروان دانشجوی رتبه هفت داریم ویادآن روزهاافتادم که شهید مداح برای دفاع ازاسلام به این مناطق آمده بود ودراین روزدانشجویی که هم رتبه اوست با دیگردانشجویان که دارای رتبه ها مختلف ورشته های مختلف بودند برای ارج نهادن وزنده نگه داشتن یاد وخاطره آنها به این سرزمین سفرکردندتابادرس گرفتن ازایثاروگذشت آن جوانان درتداوم نهضت عاشورایی امام خمینی(ره)که تداوم قیام امام حسین(ع)وزمینه سازی ظهورامام زمان(عج)است،بعنوان افسران جنگ نرم پاررکاب امام الخامنه ای باشند.

درآن روزهاجوانان ازرودخانه ای(اروند رود) که بزرگترین مانع سرراه بود با اقتدارگذشتندونشان دادند گوش به فرمان نایب امام زمان شان هستند وحاضربه سازش دربرابرخواسته های نامشروع استکباروهم پیمانانش نیستند وامروزهم جوانان،خصوصادانشجویان با تاسی ازاندیشه جوانان دوران دفاع مقدس ازهرمانعی گذرخواهند کرد،وتمامی مسایل روزخصوصا مسایل مذاکره پرونده هسته ای وبرقراری رابطه با کشورهایی که درطول چند سال گذشته دست به تحریم زدند وشعارحقوق بشر دادندوباعث آزارواذیت ملت ایران شدند،رابه خوبی رصد می کنندوحاضر به چشم پوشی ازاصول وحقوق اساسی خود نبوده و گوش به فرمان امام الخامنه ای به موقع وسط میدان خواهند بود.


کانال

باسلام وادب خدمت شما ایام دهه فجرانقلاب را به همگی تبریک عرض می کنم وامیدوارم بادرک صحیح ازریشه های این انقلاب درراه به ثمررسیدن آن تلاش وکوشش کنیم.

این روزها یادآور؛روزهای سرد زمستان سال 57 است که با حضوربموقع وبه اندازه مردم گرمایی به این کشوربخشیده بود که تا الان هم گرمای این حضورقابل احساس است البته می دانم خیلی ها با این نظریه مخالف هستند اما دریک کلمه پاسخ میدهم که این مردم دارای یک نهادی هستند بنام نهاد مذهبی که امام روح الله ان را که درطول سالیان حکومت پادشاهان ستم ازمردم این گرفته شده بود بیایید با مطالعه تاریخ بهتر به این مطلب بپردازیم.

وقتی امام روح الله به ایران آمد خیلی ازافراد درکنار ایشان بودند وحتی سینه چاک نهضت اسلامی امام بودند اما چون درک صحیحی ازاین راه نداشتند وفکر میکردند این انقلاب هم مانند سایر انقلابات هم عصربعد ازمدتی توسط انقلابیون انقلاب خورده می شود اما این انقلاب برخلاف سایر انقلابات دارای دو هدف بود 1.تداوم دهنده نهضت عاشورا.و2.زمینه سازظهورامام زمان (عج)پس بهتراست به این جمله آن امام خوب توجه کنیم

اما این روزها به همراه گروهی ازدانشجویان جوان که افسران جنگ نرم این عرصه نامیده می شوند به سرزمین نوررفته بودم ودراین کاروان اتفاقات جالبی افتاد که خوب دیدم با توجه به آغازدهه مبارک فجر فقط به این مورد یعنی کانال 90کیلومتری شرهانی بپردازم خیلی جالبه وقتی به منطقه شرهانی رسیدیم باران شدیدی می بارید با دیدن وضعیت آب وهوا به دانشجویان گفتم داخل اتوبوس برایتان روایت منطقه راداشته باشم که یک صدا گفتند آقا تااینجا آمدیم بریم پایین،پیش خودم گفتم نکند بریم وبچه های مردم سرما بخورنددراین حال بودم که یکی ازافسران جنگ نرم گفت استاد:اینجا کجاست؟گفتم شرهانی وقتی به صورتش نگاه کردم دیدم اشک ازچشمانش سرازیراست گفتم چی شد؟گفت آخه دایی من دراین منطقه مفقود شده است.

به افسران گفتم حاضرید بریم کنارکانال؟همگی راه افتادند وباران یک طراوت خاصی به منطقه داده بود رفتم تارسیدم وشرع کردم به روایت کانال وقتی این جمله زیبای سال 61رابرایشان خواندم دیدم همگی سربه پایین انداختند ومن ازآنها خواهش کردم به این جمله دقت کنند(احمد وحسن شیرمردان جبهه ها)این جمله درآبان ماه سال61درعملیات محرم که رمزآن عملیات یا زینب کبری بوده نوشته شده وتا اینکه گفتم این کانال توسط فرانسویها وانگلیسها طراحی وتوسط مهندسین یوگسلاوی سابق اجراشده ودرحال حرف زدن بودم که ناگهان یاد این جمله خانم حضرت زینب(س)افتادم که وقتی درراه اسارت بود داد می زدومی گفت وای از روزدوشنبه(این روز،درتاریخ روزیست که آن جلسه ننگین صقیفه برپاشد)وباگفتن این مطلب به افسران یادآورشدم هروقت درشهرتان یاد کانال افتادید این جمله یاد تان باشد که احمد وحسن شیرمردان جبهه ها بودند تا مابرای ادامه راه صحیح آنها ازهرکانالی که دشمنان داخلی وخارجی برای رسیدن به اهداف والای امام روح الله وجانشین برحقش امام الخامنه ای برایمان ترسیم کردند مانند ان جوانان گذرکنیم.ویادمان نرود این انقلاب انفجارنوربود وریشه این انقلاب ثابت است وشاخه های این شجره طیبه درآسمانهاست.

باران بند آمده بودبه دانشجویان گفتم برویم اما دیدم خیلی ها محو تماشای مطالب نوشته شده بردیواره کانال شدند وگفتم:بیایید با آرمانهای آنان عکس بگیریم!!!!

کاروان تدبیر و امید! ! !

روزی مردم دیدند که بهلول روی پل نشسته و مشغول خانه ساختن است از او سوال کردند این چه کاری است که انجام می دی! مگر بر روی پل خانه می سازند؟ در جواب گفت: بله من این کار را انجام می دهم و این خبر را به هارون الرشید که حاکم مسلمین بود رساندند و او مشغول کاخی مجلل بر روی زمین بود تا این خبر به گوش او رسید در جواب گفت که با او کاری نداشته باشید که او (بهلول) بسیار زیرک است با این کار می خواهد به مردم بفهماند هارون دارد میان این دنیا و آخرت خود بنایی را می سازد که این کار هارون کاری عبث و بیهوده است چون ساختن این کاخ در دنیا بر روی شانه های مردم است و این کاخ بر سر راه رسیدن مردم به هدف والاست.

در روزهایی که رئیس جمهور محترم در استان خوزستان تشریف داشتند (کاروان تدبیر و امید!!!!!) خیلی از مردم ما بیننده برنامه های ایشان بودند که از قبل معاون اجرایی ایشان و تنی چند از وزرای ایشان عنوان کرده بودند که سفرهای رئیس جمهور بدون تشریفات انجام خواهد شد که قضاوت این بخش را به خود مردم فهمیم خواهم سپرد. اما مطلبی که شاید هر بیننده برنامه های سفر ایشان را منتظر دیدن کرده بوده ادعای (سردار تدبیر و امید) و ادای احترام به مقتل شهیدان این مرز و بوم در سال های دفاع مقدس بود که متاسفانه برنامه ریزان سفر ریاست محترم جمهوری به استان خوزستان از آن بی بهره بودند. ولی ای کاش ایشان که در برنامه های تبلیغاتی خود از آن نام برده بودند که به عنوان رزمنده در طول دوران دفاع مقدس در مناطق جنوب و غرب کشور، همرزم شهیدان و ایثارگران و...... بودند در سفری که به شهر دارخوین که این شهر در آن دوران روستایی بیش نبود اما خاک آن بوی رشادت های شهیدانی مانند: شهید زین الدین؛ شهید حسین خرازی؛ شهید شاهرخ ضرغام؛ شهید رضایی؛ شهید سید محمد شهشهانی و هزاران جوون دیگر می دهد. از مقتل شهادت آنان نامی می برد و یا ای کاش حداقل به روستای سادات محل اسارت شهید بزرگوار، وزیر شهید محمد جواد تندگویان سفر می کرد اما افسوس و صد افسوس، البته به نظر من این برنامه ریزی دست افرادی بوده که ظاهرا به خیلی ها بدهکارند که باید اهداف آن ها را تامین کنند و در دوران انتخابات به کاندیدای خود قول داده بودند که از ترویج فرهنگ ایثار و شهادت جلوگیری خواهند کرد، بوده.

وقتی ریاست محترم جمهوری به صبحگاه مشترک نیروهای مسلح رفته بودند در بیان مطلب استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای عنوان کردند استفاده از این انرژی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، و افرادی که ایشان را همراهی می کردند افرادی بودند که در قامت لباس سبز سپاه به مناصبی دست یافته اند که وقتی با دیدن این افراد توقع این بود که به ریاست محترم جمهوری متذکر می شدند آقای روحانی شهدا، شهدا؛ مقتل آنان و با دیدن این افراد یاد آن نامه تاریخی که برای ریاست جمهوری ملعون این کشور در سال 59 نوشته بودند و عنوان کرده بودند ما با داشتن تعدادی آر.پی.جی می توانیم خرمشهر را نگه داریم؛ افتادم که وقتی رئیس جمهور به خرمشهر و آبادان سفر کرد به برنامه ریزان این را گوشزد نکرد که این شهر مرهون خون جوانان برومندیست که در سرزمین محقق شدن شب های قدر این انقلاب(شلمچه) سری بزند و برای ادامه کارهایی که این روزها با وعده وعیدی که به مردم می دهد تبرک بجوید اما این کار نشد و به نظر من لیاقت و توفیق می خواست که ............ و در سفر به این دو شهر در میان حرف هایشان این گونه عنوان کردند: زیر سایه رهبر معظم انقلاب به شرایط مطلوب می رسیم.؟!!!!!!!

خوب است در اینجا این نکته را یاد آوری کنم که بعضی از خانواده محترم شهدا، دلسوخته های عرصه دفاع مقدس و جوانانی که این روزها به دنبال به عینیت دیدن حرف های جناب حسن روحانی که دم از پیروی از فرمایشات ولی امر مسلمین می زند هستند، از این بی توجهی ریاست جمهوری بسیار گله داشتند؛ اما سعی کردم با سفر وزیر همیشه خندان ایشان جناب ظریف به کشور لبنان و ادای احترام به شهیدان مقاومت و نثار دسته گل به مرقد فرمانده مقاومت شهید مغنیه توجیه کنم و واقعا این سخن وزیر محترم چقدر بر درد بی توجهی ریاست محترم جمهوری درمان بود که ظریف گفت: حمایت از مقاومت اصل خدشه ناپذیر ایران است.

و این حرکت بسیار خوب این وزیر تا جایی برای ما خوشایند بود که برای اون طرف آبی ها زجرآور؛ بود که صدای رئیس جمهور آمریکا و همقطارانش را در آورد. و این حرکت زیبنده را ای کاش رئیس جمهور محترم در ایام سالگرد شهدای عملیات های کربلای 4 و 5 با رفتن به زیارتگاه مقتل شهیدان انجام می داد تا دل دشمنان داخلی که دل به تفکرات پوچ این که دفاع مقدس تمام شده و آن دوران یک مقطعی بود دیگر تمام شده جوابی دندان شکن می داد.

خلاصه باید مراقب بود اگر قرار است خانه ای ساخته شود و با ساختن این بنا مسیری برای رسیدن به هدف والا باشد مبادا بر روی زمینی که سست و بی اساس است ساخته شود.

خدایا ما را در راه محقق شدن حرف هایی که می زنیم تا به عنوان فردی تکلیف محور باشیم موفق گردان.

بهترين راه.....

ابتدا پيشاپيش ولادت با سعادت نبي اكرم(ص) و فرزند بزرگوارشان امام جعفر صادق(ع) را خدمت شما تبريك و تهنيت عرض مي كنم و براي شما آرزوي توفيق روز افزون دارم.

اگر از شما سوال كنند كه بهترين راه كدام است؟ شما در جواب چه خواهيد گفت؟

چند روز پيش براي يك سخنراني در جمع بسيار بزرگي دعوت بودم و اين جمع در كشور ما به نخبگان بنياد ملي نخبگان معروف هستند و وقتي اين دعوت را پذيرفتم فكر نمي كردم بايد در يك جمعي حاضر شوم كه اين افراد، توليد كنندگان علم در كشور هستند و براي اين ها خيلي سخت است حرف زدن، اما با توسل بر حضرت زهرا(س) راهيه مراسم شدم.

وقتي به مكان مراسم رسيدم با يك دلهره اي خاص وارد ساختمان شدم و ديدم آقايان در محوطه با هم صحبت مي كردند و خيلي عادي وارد ساختمان شدم و وقتي به تعدادي از اونها سلام كردم راستش اصلا تحويل نگرفتند و من هم رفتم به نماز خانه ديدم سالن را خيلي قشنگ آذين بندي كرده بودند براي مراسم يادواره شهدا.

خلاصه بعد از نماز مجري برنامه از قاري قرآن دعوت كرد و قرآن خواند و مجري گفت متاسفانه سخنران برنامه هنوز نيامدند و در اين هنگام از جا بلند شدم و رفتم به سمت جايگاه و نشستم روي صندلي و شروع كردم به سلام و احوال پرسي، در اين حين چشمم افتاد به افرادي كه در محوطه وقتي سلام كردم جوابمو نداده بودند ناگهان سالن ساكت شد و همگي دعای فرج آقا را زمزمه مي كردند.

در اين جمع اين سوال را مطرح كردم كه بهترين راه كدام است؟ چند نفري پاسخ دادند كه بسيار زيبا بود، اما از بزرگان حاضر در جلسه خواستم رخصت دهند تا خودم پاسخ دهم.

گفتم عزيزان يك راه، زماني به عنوان بهترين راه مورد قبول است كه داراي سه شاخصه مهم باشد كه آن سه شاخصه عبارت است از: 1- جاويدان باشد. 2- كم خسارت باشد. 3- پر سود يا پر بازده باشد. وقتي ديدم جمع آماده ی شنيدن هستند شروع كردم از شهدا حرف زدن، چون مراسم يادواره شهدا بود با نام شبي با شهدا.

شروع به توضيح دادن سه شاخصه كردم و گفتم به راه امام روح الله نگاه كنيد ايشان راهي را انتخاب كرد كه امروز ايران اسلامي در ميان كشورهايي كه مدعي توليد علم و فن آوري هستند مقام هفتم را دارد. آخه روزي كه امام روح الله سنگ بناي اين انقلاب را گذاشت خيلي از افراد بيان مي كردند مگر مي شود با شاه جنگيد؟ شاه ايران هم پيمان آمريكاست! ! !

و در ادامه به اين موضوع اشاره كردم كه وقتي امام روح الله از دنيا رفتند خيلي ها براي دنيا اعلاميه ارسال كردند كه براي ادامه راه روح الله، امام انتخاب نكرديم بلكه رهبر انتخاب كرديم و معني اين حرف يعني ليدر. اين انقلاب از مسيري كه امام روح الله مي رفت، نخواهد رفت اما زهي خيال باطل! ! !

در پايان مراسم از شب عمليات كربلاي 5 گفتم كه آن شب هاي قدر اين انقلاب و اين نكته را ياد آور شدم كه اين انقلاب حلقه واسط ميان قيام امام حسين(ع) و انقلاب مهدويت است همان گونه كه امام الخامنه اي در جمع اعضاي شوراي شهر و شهرداران تهران بيان كردند: مديريت امروز بايد مديريتي جهادي باشد و اين جهادي بودن يعني بهترين راه براي رسيدن به هدف والا.

ما هم باید این سه شاخصه بهترين راه را سرلوحه انتخاب راه مان قرار دهیم.

ساعت چهار و هفت دقیقه!؟


هجرتی خونین سوی خدا کنم   فتح کربلا با خون امضاکنم

ساعت ده صبح روز بیستم دی ماه سال 65 بود که به شهر خرمشهر رسیدیم شهر که چه عرض کنم، یک ویرانه ای که تمام ساختمان ها یا تخریب شده بود یا نیمه تخریب بود اتوبوس های گل مالی(استتار) شده در خیابون های شهر خرمشهر گردان امام سجاد(ع) را جلوی فرمان داری شهر خرمشهر پیاده کردند فرمانده گردان داخل ساختمان نیمه تخریب فرمانداری ایستاده بود و بچه ها را به داخل ساختمان فرا می خواند.

راستش یک روز از عملیات کربلای 5 می گذشت و آتش توپ خانه دور برد دشمن دایم شهر را می زد و از طرفی هواپیماهای عراقی بر فراز شهر می چرخیدند و بمباران می کردند بخاطر این موارد مسئولین گردان به بچه ها سفارش کرده بودند که از داخل ساختمان فرمانداری به بیرون نروند تا غروب که برای نماز مغرب و عشا آماده می شدیم آقا عبدالله که فرمانده گردان بود تازه از قرارگاه تاکتیکی و آخرین توجیهات برگشته بود مرا صدا زد و گفت: امشب بعد از نماز شب وداع بگیریم امشب باید از هم خداحافظی کنیم.

وقت اذان شد آقا مهرداد را صدا زدم و گفتم: اذان میدی؟ در جواب گفت: آره شروع کرد و حاج آقا بصیری فرد که روحانی گردان بود با شروع به اذان گفتن مهرداد اشک می ریخت برایم خیلی جای تعجب بود و این حالت مرا به فکر فرو برد و گفتم یعنی چی؟ اگر چه از اندیمشک تا اهواز و از اهواز تا خرمشهر کنار داداشم مهرداد نشسته بودم. اما این موضوع که هر کس مرا می دید می گفت: بهرام عکس مهرداد رو روی دیوار می بینی؟ این حرف تا اون شب که مانند چنین شبی بود 20 دی ماه باورم نمی شد. اذان که تمام شد نماز و مناجات بود و اشک و آه، آقا مهرداد شروع به خواندن زیارت عاشورا کرد و میان زیارت روضه وداع خواند اما چه خواندنی!! وقتی از لحظه خداحافظی خانم زینب(س) با برادرش می خواند دل سنگ آب می شد واقعا اون شب را فراموش نمی کنم بعد از مراسم فرمانده گردان شروع به سخنرانی کرد و از همگی خواست اگر هر کس آماده کار نیست از تاریکی استفاده کند و برود اما دریغ از یک نفر از جاش بلند شود در همین حین آقا مهرداد بلند گفت: برادرها امشب شب وداع آخرین است گردان امام سجاد آماده نبرد است.

بچه های گردان دوستان خود را در آغوش گرفتند و از هم دیگه حلالیت می طلبیدند در یک لحظه یادم آمد که پارچه امضای بچه های نور بالازن (اون بچه هایی که احتمال شهادت داشتند را می گفتند) را ببرم پیش داداشم مهرداد یک دفعه دیدم دست کوچکش روی شانه ام خورد و گفت: داداش حالا پارچه را بده تا برایت امضا کنم، آخه در سال های قبل هر چه ازش درخواست می کردم می گفت باشه برای بعد، خلاصه امضا کرد و روی پارچه نوشت التماس شفاعت دارم وعده دیدار ما به قیامت، امضا کرد و من او را در آغوشم گرفتم خیلی گریه کردم دوست نداشتم از من جدا شود چند دقیقه ای در بغلم بود که سرم داد زد و گفت ولم کن این وابستگی نمی گذاره من به خواسته ام برسم برو بهرام برو، ازش جدا شدم اما وقتی خواست بره صداش زدم و گفتم داداش ببینمت برگشت و دیدمش تا اینکه زدم به خط دفاعی دشمن اما در طول مسیر دائم دلم پیش داداشم بود. باور کنید بچه های دوران دفاع مقدس افراد با احساس بودند اون هایی که متاهل بودند زن و بچه هاشون را دوست داشتند اون هایی که با برادرنشان یا اون هایی که با پسرشان آمده بودند دارای احساس بودند و این تهمت کذب است که بچه های جنگ بی احساس بودند نه اینطور نبود اما چون پای تحقق فرمان ولی امر زمانشان در میان بود نسبت به احساسات با عقلانیت برخورد می کردند. خلاصه ساعت 3 صبح 21 دی ماه بود که مجروحیت سختی پیدا کردم و مهرداد خودش رو به من رسوند و با چفیه ی خودم و خودش دست و پای مرا بست و با شال مشکی دستم را به گردنم انداخت به من گفت داداش درد داری؟ گفتم دارم می سوزم که گفت: بیا بریم زیر پل تا ببرمت عقب تا به پست امداد برسی، راه افتادیم جلوی من و او دو نفر از دوستان حرکت کردند و از روی جاده گذشتند و همین که مهرداد از جاش بلند شد بره اون طرف جاده با تیر مستقیم با پشت سر برگشت روی سینه ام و من صدا زدم داداش الان وقت شوخی کردنه؟ که دیدم صدای آرومی گفت یا فاطمه الزهرا(س) سرش به راست افتاد و من سرش رو روی زمین گذاشتم پلاک و کلاه و داخل جیبش کاغذی که داشت را برداشتم و این کار به خاطر این بود که می دانستم او می ماند. به صورتش نگاه کردم و به ساعت که ساعت چهار و هفت دقیقه بامداد 21 دی ماه سال 65 را نشان می داد آره مهتاب وسط آسمون بود آمدم بلند شوم دیدم خیلی سختمه اما به هر سختی بود بلند شدم اما وقتی خواستم از بدنش جدا شوم راه بروم دو زانو خوردم زمین و اینجا بود که گفتم: حسین جان چی کشیدی کنار علقمه!!!! دیدم روی زمین بود و گفتم اگر بخوام تو رو ببرم اینجا داداش زیاده بله واقعا وعده ی دیدارمان به قیامت.

و چه زیبا فرموده امام الخامنه ای: شب های کربلای 5، شب های قدر این انقلاب است. انس با آن شما را وارسته می کند؛ هر کس آن را فراموش کند نامش از اردوگاه انقلاب قلم خواهد خورد. سپاه کربلا را در شلمچه مشق کرد، این خاطره ماندگار خونین حسینی را زنده نگه دارید.

شادی روح بلند امام راحل و شهدای دوران دفاع مقدس خصوصا شهدای عملیات کربلای 5 صلوات. التماس دعا

 

احزاب

دو روز گذشته تعدادي از احزاب شناسنامه دار اين كشور در نشستي دور يك ميز با وزير كشور نشسته بودند و به تبادل نظر پرداختند اما اين نشست از چند جهت قابل تامل است يكي از آن جهات اين بود كه همگي دبيران كل اين احزاب دم از قانون و فصل الخطاب بودن قانون مي زدند اما وقتي در كارنامه عملكرد آنها در خيلي از اتفاقات سياسي و يا فرهنگي رخ داده در طول چند سال گذشته مي پردازي چيزي به نام عملكرد به قانون و رعايت قانون به چشم نمي خورد!

راستش بعد از اين خبر كه خيلي از مطبوعات كشور به آن پرداختند به سراغ قرآن كه به عنوان فصل الخطاب محسوب مي شود رفتم به سوره احزاب مراجعه و ديدم در 17 آيه اول اين سوره به نكاتي اشاره دارد كه به واقع در طول اين چندين سال كه به مطالعه احزاب و گروههاي سياسي و عملكرد آنها مشغول هستم و اگر بخواهم منصفانه خدمتتان عرض كنم خيلي از اين احزاب عملكرده  قابل دفاعي خصوصا در سال هاي اخير و به ويژه از سال 88 به اين طرف نديدم.

به عنوان نمونه عرض كنم در آيات ابتداي اين سوره به اين موضوع اشاره مي شود كه انسان نمي تواند داراي دو قلب باشد يا اينكه حرف و سخن و فرمان پيامبر نسبت به خواسته مردم اولي است و يا اينكه با توكل بر خدا و رعايت تقوا و... مي توان بر كافران و منافقان غالب شد.

و يا در آيه 9 اين سوره سفارش به قدراني نعمت هاي خداوند شده و بهتر بگويم اين آيه اشاره به تكريم دفاع مقدس مسلمانان دارد و اي كاش اين مديران و دبيران كل احزاب حداقل يكبار به اعضا و پيروان حزب خود اين سوره را متذكر و يا حداقل در طول سال يك بار براي يادآوري اهداف و برنامه هاي تشكل تحت مديريت خود با دعوت از يك عالم مفسر قرآن گوش زد مي كردند تا مبادا در سالروز حماسه 9 دي بعضي از افراد كه بر سر سفره اين انقلاب نشسته و روزي مي خوردند حضور مردم را فقط يك حركت صرفا خود جوش تلقي نمي كردند و حداقل به این موضوع ( حضور مردم ) را به این منزله می گرفتند که این مردم با بصیرت بودند و این مردم حرف ولی امرشان را بر هر خواسته ای اولی تر می دانند.

به راستي اين آقاياني كه در دور آن ميز بزرگ دائم از قانون گرايی حرف زدند در عمل اين گونه رفتار مي كنند؟

اجازه بديد در اين مقاله يك سوال بپرسم كه در روز 9 دي سال 88 بعضي از اين سينه چاكان كجاي خيابانهاي شهر خود بودند؟

‏بگذریم! هدف من از بیان این موضوع صرفا این بود که یادآوری کنم اگر امروز احزاب و پیروان آن ها و کسانی که پرچم دار حزب خود و شاید هم در مناصب سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و........ مشغول باشند و در بعضی از مواقع هم ایراد نطق می کنند که متاسفانه نشان از آب به آسیاب دشمن ریختن دارد، هستند، بدانند هر چه دارند از درایت ولایت فقیه و ایثار خون جوانان این مرز و بوم است. پس بیایید قدردان نعمت های خداوند باشید که :

شكر نعمت، نمعمتت افزون كند............

در پايان يادآوري اين مطلب خارج از لطف نيست كه اين روزها و شب ها مرا به ياد آن روزها و شبهاي سال 1365 كه سالروز عمليات بزرگ و سرنوشت ساز كربلاي 5 است مي اندازد كه ان شاالله در فرصت بعدي به بيان خاطرات آن خواهم پرداخت. از همگي التماس دعا دارم.

قطاری با مسافران با معرفت

وقتی در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته ی تاریخ پذیرفته شد رفت و وضو گرفت و دو رکعت نماز شکر خواند انگار در رشته پزشکی پذیرفته شده! مادر ازش پرسید چی شده؟ در جواب مادر گفت: مادر جان قرار است سرگذشت گذشتگانم را بخوانم.

در دوره ی جوانی برای اینکه بتواند در راه مبارزه با نفس خودش، بهترین راه ها را کسب کند از شهر محل سکونت خود به شهرستان شوشتر رفت تا از محضر استاد بزرگ اخلاق آیت الله شوشتری بهره بگیرد وقتی در پای استاد زانوی ادب زد از استاد پرسید بهترین راه نزدیک شدن به خدا چیست؟

استاد اخلاق در جوابش گفت: سید جوان، هر وقت نمازت را می خوانی در حالت رکوع ذکر آن را سه بار تکرار کن و همچنین در سجده هم ذکر سجده را سه بار تکرار کن و در آخر صلوات بر محمد و آل محمد(ص) را بگو و بر این کار مداومت داشته باش.

آره سید حسین علم الهدی را می گویم همان جوان با معرفتی که در دوران جوانی استاد تفسیر قرآن و نهج البلاغه حضرت امیرالمومنین علی(ع) بود.

صحبت از جوانی است که او هم افسر جنگ سخت و همچنین فرمانده ی جنگ سخت بود. آری وقتی سید حسین در شهر مشهد مشغول کسب علم بود. دشمنان اسلام به ایران تجاوز کردند و خبر به حضرت روح الله رساندند که شهر اهواز در حال سقوط است و ایشان فرمان دادند که: مگر جوانان اهواز مرده اند که اهواز سقوط کند..........

این خبر برای آقا سید حسین به منزله حکم شرعی تلقی شد و با یک برنامه ریزی تعدادی از افسران جنگ سخت را که دارای بینش بسیار دقیق از دین اسلام بودند را جمع و جور کرد و با یک قطار از شهر مشهد عازم مناطق جنوب کشور یعنی استان خوزستان شدند.

در اینجا بهترین وصف از آن جمع با معرفت، توصیف امام الخامنه ای است که بیان می دارند: ...عصر روز 15 دی ماه سال 59 این جوانان را دیدم که با داشتن روحیه ای بسیار قوی و با سلاح ایمان برای عملیات در منطقه هویزه آماده بودند.

در چند روز گذشته امام الخامنه ای در پیام خود به کنگره شهیدان استاد مازندران به این موضوع اشاره داشتند که : ............ کسی توجه به این مطلب نمی کند که اینها که بودند؟ چه بودند؟ یک جوان 27 ، 28 ساله و حداکثر سی ساله در وقت شهادت .......... او از کجا شروع کرد که به اینجا رسید؟ در چه مدتی به انجا رسید؟ این خیلی مهم است.

بله هر سال دی ماه که می رسد نسل جوان خصوصا دانشجویان که افسران جنگ نرم این عرصه هستند به یاد شهیدان دانشجوی عملیات نصر در منطقه هویزه می افتند اما موضوعی که شاید کمتر بدان پرداخته می شود این است که حضرت امام الخامنه ای بیان داشتند، این موضوع می باشد که واقعا اینها از کجا شروع کردند؟ سید حسین علم الهدی از نوجوانی شروع کرد و از منظر دین همه ی کارهای خودش را برنامه ریزی کرد برای او دین اسلام مهمترین دغدغه بود او با فراگیری علم قرآن و نهج البلاغه به مبارزه ادامه داد تا جایی که او معرف قرآن بود تا اینکه خود قرآن معرف او شد.

در اینجا لازم است بگویم همگی بیاییم به این سخن گوهر بار امام الخامنه ای توجه ویژه کنیم این جوان هایی که در دوران انقلاب و دفاع مقدس به عنوان استراتژیست شدند از کجا شروع کردند تا به این درجه و مقام رسیدند؟

یکی از مواردی که می توان شهید سید حسین و یاران شهیدش را بهتر بشناسیم این است که در اوایل دی ماه سال 59 رادیو های بیگانه دشمن خصوصا رادیو بغداد به تبلیغ این موضوع پرداخته بود که عشایر منطقه خوزستان خصوصا عشایر شهرهای هویزه و سوسنگرد و بستان از ورود سربازان عراقی استقبال کردند و این مردم که نمایندگان مردم عرب خوزستان هستند مخالف انقلاب اسلامی می باشند در اینجا خوب است به موقعیت شناسی سید حسین اشاره کنم که ایشان و دوستان با معرفتش در تاریخ دهم دی ماه سال 59 به یک حرکت انقلابی عشایر عرب منطقه را جمع می کند و به دیدار امام روح الله می روند که برادر صادق آهنگران در آن دیدار به یاد ماندنی نوحه ی: ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود، را در محضر آن عزیز سفر کرده خواندند و این درایت سید حسین و شهید حسن قدوسی آن تبلیغات غلط و دروغین دشمنان را خنثی کرد.

سید حسین ها را می توان از منظرهای مختلف شناخت، مثلا : از منظر خودسازی خود، راه کسب علم و معرفت، مسئولیت پذیری، و خدمتگزاری صادقانه مورد مطالعه قرار دهیم تا بتوانیم با شناخت راه و سبک زندگی آنان، ما هم در این مقطع از تاریخ انقلاب اسلامی پا در رکاب ولی امر امام الخامنه ای در راه اعتلای دین اسلام از جان دریغ نکنیم.

در پایان یاد و خاطره همه ی شهیدان خصوصا شهدای عملیات نصر(هویزه) شهید سید حسین علم الهدی و یاران با معرفتش و شهدای بسیج؛ ارتش، عشایر، سپاه، را گرامی می دارم.

واکس صلواتی کفش

با آرزوی قبولی عزاداری های ماه محرم و صفر و تبریک حلول ماه ربیع الاول خدمت شما بزرگواران.

در ایام رحلت پیامبراکرم(ص) و شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) به توفیق الهی در جوار حرم رضوی دعاگوی همه ی عاشقان و محبین آن امام رئوف بودم.

در مدتی که در شهر مشهد بودم هر روز عصر برای زیارت، از باب الجواد(ع) وارد صحن جامع رضوی می شدم و در شب رحلت پیامبراکرم(ص) و شهادت امام حسن(ع) از خیابان خسروی که باب الجواد(ع) رسیدم صحنه ای نظرم را به خود جلب کرد و این صحنه به قدری زیبا بود که یاد آن روزهای خوب دلدادگی (دوران دفاع مقدس) افتادم. راستش غروب ها که می شد یک سیدی داشتیم به نام آقا سید رضا، این سید بزرگوار در گردان، مسئولیت امدادگری به عهده داشت اما هر روز قبل از غروب آفتاب که بچه های گردان برای اقامه نماز مغرب و عشا آماده می شدند و رسم این بود که بچه ها با برپایی مراسم نوحه خوانی به سمت حسینیه گردان راه می افتادند و این آقا سید هم بساط واکس زدن کفش صلواتی خودش را راه می انداخت و پوتین بچه ها را واکس می زد و از هر فرد هم چندین صلوات می گرفت و باعبارتی زیبا به بچه ها می گفت هر کس کفشش نیاز به واکس داره بیاید اینجا هر کس که می خواهد روحش را واکس و صیقل بده بره داخل حسینیه. واکسی واکس میزنم، واکس صلواتی می زنم و با این شعار بر و بچه ها دور و برش جمع می شدند.

واقعیت این است که وقتی می  خواستم از باب الجواد(ع) وارد شوم دیدم تعدادی از مردم گوشه ی سمت راست باب الجواد جمع شدند و سه نفر که سر و صورت خود را کاملا پوشانده بودند مشغول واکس زدن بودند و مردم هم کفش هاشون را در آورده بودند و این سه نفر که معلوم بود جوان هستند و دوست داشتن خیلی هم شناسایی نشوند در آن روز سرد زمستان کار بسیار خدا پسندانه ای انجام می دادند و عمل این سه جوان را زیر نظر گرفتم و یاد آن روزهای به یاد ماندنی افتاده بودم و به بهانه ی اینکه می خواهم کفشم را واکس بزنم جلو رفتم ولی کفشم را از پا در نیاوردم و شروع کردم با یکی از آن سه جوون صحبت کردن و پرسیدم به چه نیتی این کار را انجام میدید؟ در جوابم گفت: آقا اگر کفشت واکس نیاز داره بفرما، اگر نه که تشریف ببرید. اصرار کردم و در جوابم گفت: آقا من جوانیم را نذر امام زمان(عج) کردم و چند سال است این کار را انجام می دهم و هر سال در این روز کفش زائرین آقا علی ابن الموسی الرضا(ع) را به نیت فرج آقا و سلامتی وجود آن امام حاضر واکس می زنم.

در حین واکس زدن کفش پیرمردی بود که از او پرسیدم آقا چند سال داری؟ گفت 18ساله و تازه دیپلم گرفتم و قرار است بروم سربازی، ولی دوست دارم سرباز آقا شوم. پرسیدم سرباز آقا؟ در جواب گفت: آقا سید علی رهبر عزیزم وقتی این حرف را زد اشک از چشمانش سرازیر شد.

خیلی به حال و هوای این جوون غبطه خوردم و برایش خاطره ی واکس زدن آقا سید رضا را تعریف کردم و دیگه با هم دوست شده بودیم و ازش خواستم برایم بگوید از کدام شهر آمده که در جوابم گفت: از شهر بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی در این حین کفش آن پیرمرد را جلوی پایش جفت کرد.

خواستم ازش خداحافظی کنم که گفت: آقا اگر دوست داری کفشت رو واکس بزنم بگو وگرنه برو پشت پنجره  فولاد بده آقاجان کفش دلت را واکس بزنه. وقتی ازش جدا شدم تا پشت پنجره فولاد در فکر حرفش بودم و دیدم عجب حرفی زده، من برای تشرف باید کفش دلم را در آورم نه کفش پا را. و انجا بود که به قرآن سوره طه آیه 12 مراجعه کردم. آری وادی وادی عشق است، باید پابرهنه شد.

ای کاش آن دسته از آقایانی که دائم در طبل این موضوع می کوبند که جوانان این کشور به سنت های غربی گرایش پیدا کردند این موارد را هم ببینند و ببیند هنوز جوون ایرانی برای آرمان هایی که به دست آمده احترام قائل است و پیرو سنت های حسنه این نهضت اسلامی هستند.

چگونه درست حرف بزنيم

در اين چند روز گذشته به اين موضوع فكر مي كردم كه ما بايد چه طوري حرف بزنيم كه درست باشه؛ مودبانه باشه؛ و ما به خطا نرفته باشيم؛

خب براي اينكه بفهميم چه كنيم و از كي كمك بگيريم؟ چه كسي را الگوي خودمون قرار بدهيم؟ از كي بپرسيم حرفهامون درسته يا نه؟ و با چه سنگ محكي خودمونو ارزيابي كنيم؛ پدر؟ مادر؟ استاد؟ معلم؟ دوستانمون؟

يكي از اعضاي شگفت انگيز بدن انسان زبان است و وظايف بزرگي را عهده دار مي باشد، كه مهمترين آن سخن گفتن است. خدا در قرآن پس از خلقت انسان از نعمت بيان، سخن گفته و فرموده: خداي رحمان؛ قرآن را ياد داد؛ انسان را آفريد؛ و به او بيان را آموخت ( سوره الرحمن 1- 4 )

در قرآن داستان هاي مختلفي كه نقل شده؛ بيان كننده ی اين مطلب است كه بزرگان باید فرزندانشان را با استفاده از بهترين روش؛ يعني مودبانه و با مهرباني و دلسوزي، پند و اندرز داده و خطرات دنيايي و آخرتي اعمالشان را به آنان گوشزد كنند.

در اين روزها كه به يكي از مهمترين روزهاي اين انقلاب يعني روز نهم دي ماه نزديك مي شويم و بايد اين روز خيلي برجسته و پررنگ نشان داده شود. مي بينيم متاسفانه برخي از افراد كه در آن فتنه سال 88 به عنوان عروسكي در دست خيمه شب گردانان بودند، از برپايي و يادآوري آن روز بسيار ناراحت و نگران هستند و يا با مصاحبه با شبكه هاي مخالف اين انقلاب به ابراز نظرهايی مي كنند كه واقعا در حيرت مي مانم.

يكي از اين بزرگان كه از روحانيون محترم است، جناب آقاي يوسف صانعي است كه در چند روز گذشته مصاحبه اي انجام دادند و عنوان كردند مسئولين ايران و آمريكا از هم گذشت كنند؟! و يا اينكه بيان داشتند ايران در نهايت با اسرائيل آشتي خواهد كرد؟!!

وقتي اين مصاحبه را از اين فرد خواندم و بعد به قرآن مراجعه كردم ديدم خداوند در سوره ی احزاب در آيه70 چقدر زيبا مي فرمايند: كه اي كساني كه ايمان آورده ايد تقوي پيشه كنيد و سخن حق بگوييد. اين آيه به صراحت گفته؛ قول سديد بايد گفت و اين قول سديد سخني است كه با واقعيت مطابقت دارد و لغو و بيهوده نيست.

در همين رابطه به روايتي از امام سجاد(ع) رسيدم كه مي فرمايند: زبان هر انساني همه روز از اعضاي ديگر احوال پرسي مي كند و مي گويد: چگونه صبح كرديد؟ همه ي آن ها پاسخ مي گويند: حال ما خوب است اگر تو بگذاري.

حال خود شما قضاوت كنيد با توجه به اين آيه و روايت آيا اين آقاي محترم حرف حق زده؟ يا واقعا ايشان سخن منطبق بر واقعيت را زده؟

اجازه بدهيد ايشان را به طور مختصر برايتان معرفي كنم جناب آقاي يوسف صانعي از ياران امام راحل بودند كه در زمان رياست جناب آقاي موسوي اردبيلي در راس قوه قضائيه ايشان به عنوان دادستان كل كشور بودند. كه عملكرد ايشان در آن زمان جاي تامل دارد و تا اينكه امام راحل به ديار باقي شتافتند ايشان در شهر قم به برپايي كلاس هاي درس خارج پرداختند تا اينكه مجلس خبرگان رهبري در اولين جلسه ی خود بعد از امام روح الله، حضرت آيت الله العظمي امام الخامنه اي را به رهبري انتخاب كردند و ايشان در خصوص اين انتخاب بياني داشتند كه خارج از لطف نيست متن صحيح آن را بخوانيد.....

ادامه نوشته

دي ماه

ابتدا لازم مي دانم از آن دسته از بزرگواراني كه در اين مدت از طريق ارسال پيام در خصوص شهادت استاد صبر و استقامت، شهيد آقا سيد عباس موسوي مرا مورد لطف قرار دادند، كمال تشكر را داشته باشم.

دي ماه در تاريخ انقلاب اسلامي ايران بسيار حايز اهميت است. به عنوان ياد آوري مثلا؛ فرار شاه ملعون ايران در تاريخ 26 اين ماه يا در دوران دفاع مقدس دي ماه سال 1365 كه بسيار مورد توجه مي باشد و اهميت آن به آغاز عمليات كربلاي4 كه اين عمليات به دليلي منجر به شكست شد. كه در اين مقاله به مسائل نظامي و سياسي نمي خواهم بپردازم اما عامل بسيار مهمي كه منجر به شکست اين عمليات شد، عامل غرور بود. كه متاسفانه خيلي از مسئولين و فرماندهان به دليل وجود امكانات فراوان و كثرت نيروهاي حاضر در مناطق عملياتي اين فكر را در ميان فرماندهان و تصميم گيرندگان جنگ جاري كردند كه در اين عمليات، بصره كه يكي از استان هاي مهم كشور عراق بود به تصرف در خواهد آمد. كه سازمان جاسوسي آمريكا و نيروهاي پياده نظام آن ها يعني سازمان بدبخت منافقين، كليه تحركات نيروهاي ايراني را به ارتش حزب بعث كه دستورات سردمداران خود را كابردي مي كرد داده بودند. كه متاسفانه اين عمليات با شكست روبرو شد و وقتي فرماندهان خدمت امام روح الله رسيدند براي ارائه گزارش در آن جلسه حضرت روح الله با صراحت به موضوع غرور اشاره مي كنند و اعلام مي كنند كه شما برويد تا ده روز آينده طراحي عمليات ديگر را انجام دهيد. كه طرح عمليات كربلاي5 را آماده كردند كه اين عمليات يكي از ثاتير گذارترين عامل در تنظيم و آماده سازي قعطنامه 598 مي باشد.

اما در همين دي ماه مي توان به يكي ديگر از روزهاي پر خاطره و مهم اين انقلاب اشاره كرد و آن دي ماه سال 88 است كه خيلي از افرادي كه دل خوشي از روند رو به رشد انقلاب اسلامي چه در خارج از كشور و چه در داخل كشور نداشتند فتنه ايي را طراحي كرده بودند كه در روز 9 دي ماه يك بار ديگر نيروهاي انقلابي به ميدان آمدند و يك بار ديگر اين انقلاب را با حضور به موقع و به هنگام خود بيمه كردند.

درست بعد از ايراد خطبه دوم 29 خرداد ماه سال 88 که امام الخامنه اي از عموم افراد خواستند با مراجعه به قانون و تمكين به قانون مطالبات خود را پيگيري كنند و يا صف خود را از صف مخالفان و معاندان جدا كنند. اينجا بود كه مواضع كساني كه بر سر سفره انقلاب نشسته بودند و ساندیس اين انقلاب را مي خوردند ولي آب به آسياب دشمن مي ريختند مشخص شد .

امروز بعد از نماز ظهر و عصر براي خواندن فاتحه رفتم سر مزار شهداي گمنام دانشگاه، از آن جايي كه هوا سرد و آلوده بود بر سر مزار يكي از شهدا نشسته بودم كه يك جوان دانشجو گفت: شما از اين شهدا چه چيزي را مي خواهيد؟ در جواب گفتم از محضر اين امام زادگان عشق مي خواهم به من درك و فهم راهشان را بدهند و آن دانشجوي جوان و پر انرژي گفت: استاد براي شما دي ماه يادآور چيست؟ كه من براي او حماسه 9 دي ماه را تعريف كردم و برايش گفتم پسر خوب اين ماه يكي از ماه هاي پر بركت اين انقلاب است و با توجه به وجود ولايت فقیه مقتدر در اين كشور، خدا خواست كه نقشه فتنه گران نقش بر آب شود.

راستش در اين روزها در خيلي از مطبوعات ملاحظه مي كنم كه بعضي از افراد در گوشه و كنار مباحثي مانند: قانون شهروندي و يا منشور شهروندي و يا قانون حصر و زندان مطرح مي كنند و من براي آن جوان و براي شما اين را مي گويم كه در روزهاي اول انقلاب بعد از اينكه دولت موقت به سر كار آمد خيلي از افرادي كه آن روز جوان تر بودند و اين روزها پير شدند به دنبال تقديم اين كشور به اجانب بودند و اين گونه براي مردم مطرح مي كردند كه اين روحانيون و پاسداران و مسجدي ها و.... كه تند رو هستند نمي گذارند ما كار كنيم و بعد از مدتي دلسوزان انقلاب خدمت امام روح الله عرض كردند كه اين دولت موقت حركاتي مي كنند كه روند اين انقلاب دچار اختلاف در ميان مردم شده است ولي حضرت روح الله در جواب به اين نكته اشاره مي كنند كه اين ها خاكي را با دست خود برداشتند و بايد با دست خودشان به سر خود بريزند تا اين انقلاب بيمه شود و در اين روزها خيلي ها از اين كه بعضي از فتنه گران در حصر هستند ناراحت و بيان مطالبي مي كنند كه انگار فقط و فقط اين ها بودند كه نگران اين انقلاب هستند و دايم با شبكه هاي مختلف مخالف و معاند مصاحبه مي كنند و اظهار مي دارند كه ما نگران سياست خارجي و اجراي مفاد توافق ژنو هستيم. در جواب به اين نظريه پردازان سياست خوان غربي بايد گفت آقايان شما نگران چه چيز هستيد؟ نگران قول هايی كه به غربي ها داده ايد هستيد؟ يا نگران انديشه هاي امام روح الله و شهداي بزگوار؟

فقط جهت اطلاع شما عزيزان گفته باشم كه يكي از اين آقايان كه عامل اصلي فتنه 88 بود، چند وقت پيش دچار بيماری مفاصل شده اند براي درمان به استان اردبيل به شهر سرعين سفر مي كند و براي درمان به آب درماني پرداختند و باور كنيد وقتي به آيه 159 سوره آل عمران مراجعه كردم ديدم حضرت آقا چقدر نسبت به اين دو نفر لطف داشتند كه خيلي ها از حاميان آن ها غافل هستند.

در پايان به اين نكته اشاره كنم كه روز 9 دي ماه يكي از روزهاي بيمه كننده ی اين انقلاب است كه بايد به خوبي به زواياي آن روز حماسه پرداخت و بايد اين گونه بيان کرد كه كه ما در هر مقطع از اين انقلاب به اسلام و انقلاب اهانتي صورت بگيرد به موقع و به هنگام براي دفاع از انديشه هاي ناب اسلام و امام روح الله و شهدا و دستورات امام الخامنه اي وسط ميدان هستيم و اين را بدانند از هر نمد ساخته شده توسط بيگانگان و ياران وطن فروش داخلي، آنان كه حال دانسته يا ندانسته قصد درست كردن كلاه براي خود دارند اجاره نخواهيم داد و بدانند اين انقلاب حلقه واسط ميان قيام عاشورا و انقلاب ولي عصر(عج) مي باشد.

رفیقان میروند نوبت........

ابتدا لازم می دانم از این که دیر خدمتتان رسیدم پوزش بخواهم، راستش این روزها خیلی حال خوشی نداشتم اما باز هم از حضور بزرگوارن محترم که با سر زدن به کلبه محقرم مرا مورد لطف قرار دادند، از حضورشان تشکر می کنم.

هر وقت که به او سر می زدم جلوی ویلچرش زانوی ادب می زدم و دست او را توی دستم می گرفتم و می گفتم: حاج آقا خیلی مخلصم و او در جوابم می گفت: پسر خوب همگی ما مخلص امام الخامنه ای باید باشیم.

اما روز پنچ شنبه صبح خبری به دستم رسید که تمام سیستم اعصابم را مختل کرد. آره خبر شهادت سردار بزرگ سپاه اسلام آقا سید عباس موسوی به دستم رسید. وقتی این خبر را شنیدم رفتم سراغ دوستان شهیدم، راستش رفتم سر مزار برادر شهیدش آقا سید نورالدین موسوی که در بعضی از عملیات ها فرمانده ی دسته ما بود، این آقا سید نورالدین در عملیات بدر به درجه جانبازی رسید و از ناحیه گلو و حنجره به شدت آسیب دیده بود و به طوری که صدای آقا سید خیلی ناجور بود.

وقتی رسیدم سر مزار سید نورالدین پایین مزارش نشستم به تأسی از آن زمان که پایین ویلچر آقا سید عباس می نشستم و گفتم: آقا سید نورالدین، حاج عباس پرواز کرد و قراره به شما بپیوندد، در این لحظه بود که یاد صحبت های آقا سید نورالدین افتادم که قبل از عملیات والفجر8 در میان بچه ها شروع به سخنرانی کرد و گفت: بچه ها در این عملیات یادتان باشد مبادا مانند منطقه ی هور در جاده ی خندق وقتی دوستان و رفقامون به شهادت رسیدند عده ای نشسته بودند و گریه می کرند، مبادا در این عملیات کسی یه گوشه بنشیند و زانوی غم به بغل بگیرد.

مراقب باشید که این حرکت تاثیر خوبی نمی گذارد. به یاد این حرف ها بودم که رفتم بالای سر مزارش نشستم و گفتم: آقا سید امشب آغوش بگشا داداش جانبازت که از سال 59 بعد از آزاد سازی سوسنگرد قطع نخاع شده و سی و یک سال رنج سفر را تحمل کرده، به سوی تو می آید.

در این روزها با رفتن آقا سید به فکر حرف قشنگ و زیبا و عاشورایی او هستم که بعد از فتنه 88 می گفت: امروز باید تا پای جان از ولایت حمایت کرد این نامردها به دنبال نابودی جایگاه ولایت فقیه هستند. مراقب باشید به آقا اهانت نشود و با آن تن مجروح می گفت: آماده ام بروم وسط میدون و اعلام کنم که من هنوز زنده ام و نخواهم گذاشت این انقلاب به دست نامردها و نااهلان برسد.

آره آقا سید عباس رفت و اما چه رفتنی در ایام اربعین سید و سالار شهیدان، در مراسم دفن آقا سید ناگهان چشمم به یکی از دختران آقا سید افتاد و دیدم دست بر روی سر دارد و زیر لب می گفت: وای عمه جان زینب(س) و همون وسط جمعیت گفتم: خداحافظ ای برادر زینب، خداحافظ ای سالار زینب، گوشه و کنار دوستانم که از همرزمان آقا سید بودند را می دیدم و چند نفری گفتند: چرا نمی خوانی؟ اینجا بود که خواندم:

یادی که در دلها هرگز نمی میرد    یاد شهیدان است

داغی که بر دلها مانده است وای یاران      داغ شهیدان است

آری سید عباس رفت اما چه شبی رفت، شب جمعه ولی این شبها بعضی برای اقامه ی اربعین امام عشق حسین ابن علی(ع) دل به راه کربلا دادند، اما عده ای به فکر بر پایی مراسم بلند ترین شب سال هستند آن هم برای چند ثانیه این همه دست و پا زدند!

ولی ای کاش یادمان نرود که در این کشور خیلی ها بودند که دارای مقامات علمی و جهادی و روحانی بودند اما رفتار آن ها کاری کرد که با توجه به داشتن منصب بزرگ کشوری زمانی که تسلیم مرگ می شوند در طولانی ترین شب سال به قبر می روند اما آن ها که با خدا معامله کردند و تا پای جان در راه الله استقامت ورزیدن و در این راه تبدیلی در اخذ تصمیمشان وارد نشد، عاقبت به خیر شدند مانند آقا سید عباس موسوی روحش شاد.

شادی روح بلند امام روح الله و شهیدان راه پاسداری از حریم ولایت اهل البیت(ع) صلوات.

 

محشور عشق

شخصی از اهل خراسان با رنج فراوان در حالتی که عشق به اهل البیت (ع) در وجودش موج می زد با پای پیاده و کفش های پاره که پایش را زخمی کرده بود خدمت امام باقر (ع) رسید و خدا را به خاطر این ملاقات شکر کرد و عرض کرد : یا بن رسول الله ! هیچ چیز جز محبت شما اهل البیت مرا به اینجا نکشانده است.

بعد پاهای زخمی شده ی خود را به حضرت نشان داد. امام فرمود : هر کس هر چه را دوست داشته باشد با همان محشور می شود.

در این روزها که از قاب شیشه ای پیاده روی زائرین حرم امام عشق را می بینیم، دل هر بیننده حال و هوای کربلا را پیدا می کند، البته دل اونهایی که مشرف شدن بیشتر از افرادی که تاکنون به این سفر معنوی نرفتن شیداییست .

وقتی از پله های ایستگاه مترو بالا آمدم ناگهان چشمم به سر در مغازه ای افتاد که در ایام ماه محرم، در دهه ی اول کل این مغازه سیاه پوش بود اما وقتی به تابلویی که بر روی آن نوشته شده بود آهای بیا جلو ! آجیل شب یلدا یادت نره ! خیلی متحیر شدم و از خودم پرسیدم یعنی چی ؟ آن روزها این مغازه با آن حال و هوا، و امروز با این تبلیغات! اصلا با هم جمع نمی شود.

خلاصه در فاصله ای که به منزل برسم با خودم کلنجار رفتم و پرسیدم واقعا چه شده است در کشور که در این سال های اخیر در هر کوچه و برزن چندین هیات و تکیه ی حسینی بر قرار است و خیلی از این هیئت ها برای چشم و هم چشمی زنجیر می زنند و علامت های چندین تیغه ای ( علم ) بلند می کنند، اما در این روزها که به فرا رسیدن اربعین سید و سالار شهیدان نزدیک می شویم، دیگر آن حال و هوا را نمی بینیم ؟

وقتی این روزها بعضی از جوون ها خصوصا قشر دانشجو با ارسال پیامک اعلام می کنند که استاد من هم کربلایی شدم و عازم سفر عتبات هستم چقدر لذت بخش است. اما یادم است آن روزهای قشنگی که در سرزمین رملی فکه و یا در منطقه ی هورالعظیم و یا در منطقه ی کوشک خوزستان، زمانی که ایام اربعین حسینی فرا می رسید خیلی ها حال و هوایی داشتند در شب اربعین برای نگهبانی دادن در سنگر کمین، برای قرائت زیارت اربعین امام حسین (ع). بین بچه ها دعوا بود و به خاطر این که این سنگر چندین متر از خط مقدم جلوتر بود و به واسطه ی همین چند متر که به کربلا نزدیک تر می شد، هر کس دوست داشت آن شب را در سنگر کمین باشد اما در میان جمع افراد گردان یک نفر داشتیم به نام آقا کریم این بنده خدا، اهل سنت بود و بچه شهر آق قلا استان گلستان آمد و گفت : اجازه است امشب من بروم سنگر کمین؟ گفتم : شما که صبح نگهبانی دادی و نوبت شما نیست و برگشت و گفت : آخه دوست دارم من هم در اقامه ی عزای امام حسین (ع) شریک باشم و دوستانم برای بر پایی عزاداری راحت تر باشند، رفت و روحش شاد باشد.

اما این روزها در سطح شهر خیلی از افراد را می بینیم و یا خیلی از تابلوهایی را نگاه می کنیم که مبلغ و مروج مطالبی هستند که انگار ماه صفر نیست و این روزها، روزهای مصائب اهل البیت(ع) نیست. و ای کاش این افراد که احتمالا بی توجه هستند خبردار می شدند که جابر و عطیه برای زیارت امام حسین (ع) نزدیک کربلا هستند و ما هم با رعایت بعضی از مسائل به اقامه ی عزای آن امام همام کمک می کردیم !!!!!!!

دیروز یکی از دانشجویان با ارسال پیامکی گفت :....... من هم کربلایی شدم. خدا را شکر کردم و در جوابش گفتم : مراقب باش زائر کربلا ؛ کعبه سنگ نشان است که ره گم نشود،حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست. وقتی رفتی بین الحرمین به دنبال آقاجان باش .

ای کاش در این روزهای باقی مانده به اربعین و با توجه به شب یلدایی که در فرهنگ ایرانیان می باشد که این شب دارای فلسفه خاصی است و متاسفانه با تبلیغات بیگانگان از آن هویت اصلی خودش دور شده؛ به این نکته توجه کنیم تا شب اربعین امام حسین (ع) کاری کنیم مانند آن جوون هایی که با پای پیاده به محضر امام عشق محشور شدند؛ ما هم با رعایت شئونات این ماه عزیز روح آنان را مهمان قرائت یک زیارت اربعین امام حسین (ع) کنیم.

مراقب باشیم و بدانیم هر کس هر چه را دوست داشته باشد با همان محشور می شود. التماس دعا

اول وقت ؟!

با سلام و ادب خدمت شما، در این پست دوست دارم از موضوعی حرف بزنم که خیلی از ماها به آن کمتر فکر می کنیم البته این جسارت من را ببخشید اما در اطراف من خیلی از افرادی که زندگی می کنند به همه کارهایشان در اول وقت و به نحو احسن رسیدگی می کنند اما اون کار مهمی که باید آن را سر وقت انجام دهند و بسیار هم به انجام آن سفارش شده کم توجه و یا بهتر بگویم بی توجه هستند.

بله موضوع نماز است، نمازی که در دین اسلام به انجام آن در اول وقت تاکیدات فراوانی شده است در سیر مطالعاتم در کتاب بسیار غنی بحارالانوار در جلد 4 در بیان حالات پیامبر عظیم الشان اسلام آمده است: وقتی موقع نماز داخل می شد حالتی به آن حضرت روی می داد که گویا هیچ کس را نمی شناخت و یا این که اطرافیان او را نمی شناختند.

هنگام وضو گرفتن رنگ رخسار مبارک ایشان از خوف الهی متغیر می گردید و چون وقت نماز داخل می شد متزلزل و رنگ به رنگ می شدند و روزی فردی از محضر مبارک ایشان پرسید یا رسول خدا: در این زمان برای شما چه اتفاقی می افتد؟ حضرت فرموند: هنگام ادای امانتی (نماز) رسید که خداوند آن را بر آسمان ها و زمین ها و کوه ها عرضه کرد و همه از تحمل آن ابا کردند.

هر روز که به جمع دانشجویان عزیز و گرامی می روم و یا در یک مراسم دعوت می شوم خیلی از این جوون ها سوال می کنند استاد چگونه است که بعضی از دستگاه های دولتی و یا نهاد های انقلابی برنامه فرهنگی برگزار می کنند اما به وقت نماز بی توجه هستند.

در یکی از برنامه های راهیان نور که در خدمت زائرین مشهد شهیدان بودیم به مسئول کاروان گفتم برادر عزیز شما به سرزمینی آمده اید که شهدای این مرز و بوم مانند سید و سالار شهیدان برای اقامه نماز در  خون خود غلطیدند پس تمام کارهای کاروان را با وقت نماز تنظیم کنید و ایشان گفت: چشم اما در روز اول نماز ظهر زائرین ساعت ۴ بعد از ظهر اقامه شد و وقتی اعتراض کردیم ایشان گفت: برادر آخه این ها دانشجویان برتر دانشگاههای کشور هستند!!!!!!

و یا یکی از دوستان می گفت: من طوری زندگی می کنم که هر کجا که صدای اذان را بشنوم باید نماز اول وقتم را اقامه کنم روزی در پیاده رو شروع کردم به نماز و هر کس که رسید به من حرفی زد اما من نمازم را خواندم و اینجا بود که به خودم گفتم چگونه است که این فرقه های ضاله که در میان نسل جوان امروزی ما مانند موریانه شروع به تخریب اعتقادات می کنند و خیلی راحت نمادهای دورغین خود را در انزار عمومی تبلیغ می کنند هیچکس امر به معرف نمی کند اما من که فرمان خدا را اجرا می کنم باید در گوشه ای یا پنهانی نماز بخوانم ؟

از این دست مطالب بسیار زیاد می شنوم و یا خانمی می گفت رفته بودم برای گرفتن گواهینامه رانندگی وقتی سر کلاس درس آیین نامه حضور پیدا می کردم غصه این را داشتم که وقت نماز به چه بهانه ای از کلاس بیرون بروم..........؟

یادم است یکی از دوستانم که از باقیمانده های دوران دفاع مقدس است می گفت در عملیات خیبر در منطقه جزیره مجنون در سه راه شهادت شهید جعفر محمدی برای اقامه نماز عصرش سه بار اقدام کرد و هر بار که می آمد قامت ببندد آتش دشمن زیاد می شد و به دلیل عدم وجود نیروی لازم در خط مقدم دشمن شروع به پیشروی می کرد و شهید محمدی مجبور بود نمازش را بشکند و در نهایت در بار چهارم همین که قامت نماز عصر را بست بر اثر تیر مستقیم در حالت سجده به شهادت رسید.

ای کاش ما هم در این روزگار که دشمنان شدیدترین حملات خود را بر مواضع اعتقاداتمان تنظیم کردند، برنامه های زندگی مان را با وقت نماز تنظیم کنیم. به عنوان مثال وقتی قصد سفری داریم طوری حرکت کنیم که ایستگاه استراحت گاه بین راهی توقف کرده و نماز را بخوانیم و این عمل خیرات زیادی دارد و یا برنامه کلاسیمان را طوری تنظیم کنیم که ۵ دقیقه قبل از نماز از کلاس خارج شویم و این عمل شدنیست. اگر به زندگی شهدا نگاه کنیم می بینیم که همه ی دغدغه این عزیزان اقامه نماز اول وقت شان بود وقتی به زندگی شهید عباس بابایی در آمریکا می نگیریم زمانی که استاد خلبان در اتاق محل کارش از شهید سوال می کند عباس شما مشکل روحی و روانی دارید؟ در این لحظه عباس به ساعتش نگاه می کند و می بیند وقت نماز است و استاد خلبان از اتاق برای لحظه ای خارج می شود و عباس در گوشه ی اتاق به نماز می ایستد و وقتی استاد وارد اتاق می شود و می بیند عباس بابایی مشغول نماز است به او خیره می شود و بعد نماز از شهید عباس بابایی می پرسد این چه عملی است که تو انجام می دادی؟ شهید عباس بابایی در جواب می گوید: من مسلمان هستم و در دین من این عمل ستایش و سپاس از خالق هستی است و در دین اسلام به آن نماز می گویند و باید در اول وقت اقامه شود این جاست که آن استاد خلبان آمریکایی علاوه بر توان عملی و علمی بالا او با بهترین نمره پایین مدرک خلبانی آن شهید بزرگوار را امضا می کند.

پس عزیزان بیاییم ماها هم تمام کارهای روزمره خود را با وقت نماز تنظیم کنیم ان شالله.

 

احترام به بزرگان

وقتي در زندگي روزمره ی خود با دقت بيشتري به دور و اطرافمان بنگريم اتفاقاتي را شاهد هستيم كه در بعضي مواقع ناخودآگاه مي گوييم ياد قديما بخير و يا بابا ! باز هم قديمي ها و يا اين كه در بعضي مكان ها به دليل برخوردهاي ناشايست بعضي از افراد به خود مي گوييم بابا ياد جوون هاي قديم بخير و از اين دست مطالب بسيار زياد است.

اجازه بديد به يك حكايت اشاره كنم در كتاب نصايح الحكمه مي خواندم زماني كه حضرت يوسف اين پيامبر خداوند منان به ديدار پدر خود حضرت يعقوب (ع) آمد و سوار بر مركب بود، در يك لحظه شكوه و مقام منزلت سلطنت او را گرفت و زماني كه به پدر رسيد از مركب به احترام پدر و پيامبر خدا پياده نشد و اين موضوع باعث اين شد كه جبرائيل اين فرشته خداوند نازل شد و فرمود : ای یوسف، خدا سلامت رساند و فرمود چرا به احترام پیامبر خدا از مرکب پیاده نشدی؟ شکوه و جبروت این مقام تو را گرفته بود.

در اين هنگام فرشته ی خدا عرضه داشت اي يوسف دستت را باز و نگاه كن و حضرت يوسف به محض اين كه دستش را گشود نوري از دست او خارج شد و حضرت يوسف از جبرائيل پرسيد اين چه نوري بود؟ مامور خدا جواب داد اين نور نبوت بود كه به خاطر اين عمل تو خدا از نسل تو گرفت .

راستي چقدر احترام به بزرگتر با اهميت است؟! كه خداوند با پيامبر خود يوسف (ع) اين گونه برخورد مي كند و اين موضوع از اين باب درس آموز است كه

در بعضي از مكان هاي عمومي رفتارهايی از بعضي از افراد سر مي زند كه بسيار زننده و سوال برانگيز و قابل تامل است. چند روز پيش يك خانم محترمي مي گفت: سوار ماشين شدم و راننده چهره ای به ظاهر موجه داشت و وقتی به محل پیاده شدنم رسیدم زمانی که کرایه را تقدیم کردم برگشت گفت : خانم من تبرکی یک اسکناس صد تومانی از پول شما بر می دارم و چی می شود با من به فلان محل بیایی. واقعا این رفتار یک انسان است؟ سوالم رفتار آدم نبودها؟ انسان!!!!!!

و یا یکی از اقوام می گفت : در محل کارم نشسته بودم که یکی از همکاران از قسمت دیگری بدون درب زدن و یا اجازه گرفتن وارد اتاق شد و این کار از این آقا که خودش را خیلی فرد مسئول در قبال زیر دستانش می داند بعید بود و ناراحت که شدم ازش پرسیدم : آقای محترم نباید شما وقتی وارد جایی می شوید درب بزنید؟ در جواب گفت ؟ اینجا که خونه نیست !!!!!!!

راستش قصد از بيان اين بحث اين بود كه يك پسر جووني را امروز در مترو ديدم كه وقتي يك پيرمرد وارد واگن قطار شد توي اون شلوغي به احترام اين پيرمرد از جا بلند شد و آن پيرمرد نشست و اين موضوع خيلي  

مرا خوشحال کرد و باب صحبت را با این جوون باز کردم و پرسیدم جوون اهل کجایی؟ گفت : از شیراز آمدم و دانشجوی ترم دوم دانشگاه علم و صنعت هستم و با اون لهجه ی شیرین شیرازی گفت : کاکاو من بچه شیرازوم .

از اين جوون پرسيدم چه اتفاقي افتاد كه توي اين كم جايي شما از جا بلند شدي به احترام اين آقا؟ خيلي راحت گفت من هر چه دارم از محبت و احترام به بزرگانم هست. و در اينجا بود كه ياد يك جووني افتادم كه در سال 64 وقتی رفتیم که به پدر و مادر سری زنیم و برای رفتن به جبهه خداحافظی کنیم . وقتی پدرش از من پرسید آقا پسر این پسر من در جبهه چه کاره است ؟ من خندیدم و گفتم : حاج آقا ایشون، همین که خواستم بگم که چه کاره است اون جوون پرید توی حرفم و گفت : من راننده آمبولانسم .

اين حرف ماند تا اينكه بعد از عمليات كربلاي 5 جنازه پسرش را آوردند و اون پدر وقتي آن جمعيت عظيم را ديد رو كرد به من و گفت: یادت است كه آمده بوديد براي خداحافظي من پرسيدم پسرم چه كاره است و او گفت راننده آمبولانس هستم ! و من که از خجالت سرم پایین بود گفتم : بله اما حاج آقا عبدالله پسر شما فرمانده ی گردان بود در این سفر کوتاه این داستان را برای این جوون تعریف کردم و اون جوان گفت : بابا باز هم جوون های قدیم گلی به گوشه ی جمالشون .

وقتي به گذشته نگاه مي كنم و شما هم نگاه كنيد مي بينيد خيلي از اطرافيانمان اون روزها كه حريم و حرمت هاي انسان ها جايگاهي داشت افرادي بودند كه حتي حاضر نبودند جلوي بزرگترشان پا دراز كنند اما در زندگي هاي امروزي جوونها با كمال بي ادبي دست به روي بزرگان بلند مي كنند .

واقعا چه اتفاقاتي در حال وقوع است كه هر چه متمدن تر (؟!!) مي شويم از فرهنگ ناب ايراني و يا هويت ايراني دور مي شويم .

بن بست کجا ؟

شاید خیلی از ما ها در طول زندگی مان به این سوال برخورد کنیم که بن بست زندگی مان کجاست؟و یا اینکه آیا اصلا انسان که آفریده خداوند مهربان است به بن بست می رسد؟

امروز یکی از دانشجویان که از سادات هستند با این سوال (بن بست زندگی کجاست؟) ذهنم را مشغول کرد و برای این که احساس کردم شاید سوال خیلی از عزیزان باشه به دنبال پاسخ بودم که به قرآن این کتاب که فصل الخطاب زندگی ما انسان هاست ولی متاسفانه امروزه خیلی از ما ها فقط و فقط برای خرید منزل جدید و یا عروس خانم بی حجاب و با ظاهر زننده موقع مراسم ازدواج مشغول خواندن و یا آقا دامادها با پوششی غیر متعارف در زمان خواندن خطبه عقد مشغول به خواندن آن هستیم البته در این زمینه حرف هایی دارم که ان شاالله در آینده خواهم گفت؛ به سوره ی آل عمران از آیات 30 تا 37 مراجعه کردم و تفسیر این آیات بسیار زیبا بود. و برای این جوان محترم پاسخ دادم و احساس کردم در این مقاله بیشتر بدان بپردازم و شاید مورد بهره برداری خیلی از عزیزان باشد. 

همه ی شما می دانید در میان پیامبران الهی حضرت موسی(ع) به کلیم الله معروف هستند. روزی حضرت موسی(ع) از خدا پرسید خدایا من میخواهم عذاب تو را ببینم؟ خداوند منان عرضه داشت: یا موسی برو در فلان شهر و فلان کوچه و فلان منزل یک جوان را مورد عذاب قرار دادم و در اینجا اجازه بدهید راحت تر بگویم فرض کنید امام زمان (عج) چنین درخواستی کرده باشد و به آدرس داده شده از سوی خداوند به آن مراجعه کند و آن آدرس این باشد در شهر تهران خیابان بهشت کوچه نیلوفر پلاک 14

با این فرض پیامبر خدا حضرت موسی آمد و دید اون جوان در کمال ناز و نعمت زندگی می کند و از خودش پرسید این چه عذابی است؟ برگشت و خدمت خداوند منان عرضه داشت یا رب: من رفتم و اون آدرس را پیدا کردم اما عذابی ندیدم؟ خداوند فرمود: یا موسی من بهترین و زیباترین و قشنگ ترین و لذت بخش ترین لحظه را از او گرفتم و همه چیز را بهش دادم و این عذاب بالاترین عذاب است.

حضرت موسی(ع) در ادامه پرسید خدایا من متوجه نشدم کدام عذاب؟ فرمود: به اون جوون اجازه نمی دهم به درگاه من بیاید سجده کند و از من چیزی درخواست کند این بدترین عذاب برای اوست.

حال دقت کنیم در طول زندگی شده این سوال را کنیم که بن بست زندگی کجاست؟ آری خیلی از ما ها مشغول زندگی هستیم و با بهترین امکانات در میان اطرافیان زندگی می کنیم اما حتی یک رکعت نماز با عشق و یا حتی یک بار نشده با بهترین امکانات در اختیارمان به درگاه خداوند سجده کنیم این همان عدم اجازه از سوی خداست که به ما نمی دهند.

راستش به یاد اون جوونهایی افتادم که در طول زندگی کوتاه مدت اما بسیار موثرشان چگونه با خدا معامله کردند و واقعا چه طوری در سن کم ره صد ساله را یک شبه طی کردند؟ آره شهدا را می گویم همون هایی که وقتی آدرس زندگیشان را خدا به امام معصومش داد و به زندگی آن ها سری زد دید آن جوان ها جزو آن دسته از بندگانی هستند که از شوق دیدار خدا فقط و فقط جسم خاکی دارند و خیلی هم از امکانات بهره مند نبودند اما چنان با خدای خویش حرف زدند که در این دنیا به بن بست نرسند و مبادا جزو آن جوونی باشند که همه ی امکانات را دارند اما سعادت و توفیق عبادت خالق را نداشته باشند.

به نظر من این بدترین مرحله بن بست زندگیست که هر کدام از ما ها در موقعیت های شغلی با داشتن کلی امکانات اما توفیق به درگاه خدا رفتن را نداریم شاید یک مهندس و یا پزشک و یا استاد دانشگاه و یا کارمند و یا دانشجو یا یک معلم و یا وزیر و یا وکیل و یا.......باشیم. و ندانیم این بست (عذاب الهی) بدترین بن بست زندگیست.

چگونه خود را ارزیابی کنیم؟

در این روزها به دور و اطرافم که نگاه می کنم خیلی از افراد دائم از من سوال می کنند که راهی بگو که چه کار کنم تا بدانم کاری که انجام می دهم مورد قبول درگاه خداوند و اهل البیت(ع) و شهدا است یا خیر؟

برای سرکشی از مادر فرمانده ی شهید گردان مان شهید عبدا... شهروی برنامه ریزی کردم که بروم و او را سری زنم، توی این فکر بودم که سر محل زندگی شان، منطقه نبرد تهران رسیدم خلاصه سر کوچه بودم که ناخودآگاه یکی از دوستان دوره ی دبیرستانم را دیدم چندین سال بود که از هم خبر نداشتیم به محض برخورد گرم با هم احوال پرسی و چاق سلامتی کردیم. از من پرسید اینجا چه می کنی؟ گفتم آمدم به مادر عبدا... سری بزنم. در جوابم گفت: ای بابا! تو که هنوز در سی سال گذشته زندگی می کنی؟

از دوستم پرسیدم چه کاره ای؟ گفت: من مهندس ناظر ساختمان هستم و عضو کانون مهندسین شهر تهران هستم. خیلی خوشحال شدم و واقعا افتخار کردم و خدا را شکر کردم و از من دعوت کرد تا به یکی از پروژه هایی که در همان نزدیکی بود برویم و سرکشی کنیم و من هم پذیرفتم و با هم راه افتادیم. وقتی رسیدیم به ساختمان مورد نظر، کارگران بیکار نشسته بودند و این آقای مهندس هم با دیدن کارگران ناراحت شد و شروع کرد به داد و بیداد که چرا بیکار هستید؟ یکی از اونها جواب داد آقای مهندس صاحب کار مواد و مصالح نفرستاده و ما دو روز است که منتظر مصالح هستیم. اینجا بود که یاد درس اخلاق استاد جاویدان افتادم که فرمودند: روزی که پیامبر(ص) به معراج می رفت، در آن عالم زمین خشکی را دید که افرادی مشغول ساختن ساختمان هایی با خشت هایی از طلا و نقره هستند و از جبرائیل سوال کرد چرا بعضی از این افراد مشغول کار هستند و بعضی بیکار نشستن؟ جواب داد این ها که مشغول کار هستند به خاطر این است که مواد لازم از آن طرف توسط هر فرد فرستاده می شود و این ها که مشغول هستند معلوم است که مصالح ارسال می شود و آن ها که بیکار نشستن به خاطر این است که کسی برای این ها مصالح را نمی فرستد و در این هنگام بود که با دیدن کارگران بیکار و نبود مصالح و عدم تهیه آن یادم آمد برای آن دنیا چه کردم و چه کار دارم می کنم؟ از دوستم خداحافظی کردم و قصد جدا شدن که داشتم برگشت و گفت: می شه من هم به دیدن مادر عبدا... بیام؟ با هم به طرف منزل شهید راه افتادیم که در بین راه موضوع ارزیابی را برایش گفتم و این آقای مهندس گفت واقعا چه اتفاقی افتاده؟

در جوابش گفتم: باید خودمان را خوب ارزیابی کنیم و برای ساختمان های آن دنیا مصالح خوب و به موقع بفرستیم وگرنه کارگران بیکار خواهند ماند. رسیدیم منزل شهید؛

به محض ورود به منزل مادر شهید که از بیماری پارکینسون رنج می برد به گرمی از ما استقبال کرد و گفت: بوی عبدا... می دهی خم شدم و گوشه ی چادر این مادر را بوسیدم و آقای مهندس بعد از 22 سال به دیدار این مادر آمده بود، او هم این کار را کرد و وقتی به چشمان آقا جواد مهندس ناظر نگاه کردم پر شده بود از اشک.

مادر عبدا... با اون حالش رو کرد به من و از من پرسید این آقا کیست؟ گفتم: مادرجان این آقا از همرزمان عبدا... است و گفت تا حالا ندیده بودمش! آقای مهندس از فرط خجالت سر به زیر انداخته بود. از مادر خداحافظی کردیم.

از منزل شهید که اومدیم بیرون جناب مهندس پرسید تحلیل تو از وضعیت سیاسی و توافق و حرف هایی که این روزها مسئولین داخل کشور و طرف های مذاکره می گویند چیست؟

در جواب گفتم: روزی که به مناسبت روز گرامی داشت هفته دفاع مقدس تعدادی از فرماندهان به دیدار امام الخامنه ای رفته بودند معظم له با بیان استراتژی نرمش قهرمانانه در آن دیدار به این نکته اشاره فرمودند که ما به این طرف ها خصوصا آمریکایی ها اعتمادی نداریم چون اگر در این زمینه (هسته ای) هم به توافقی دست یابیم آنها به دنبال بهانه های دیگری هستند که چرا ایران از حزب ا... لبنان حمایت می کند یا چرا در منطقه از انقلاب های کشورهای منطقه حمایت می کند؟

این موضع گیری ایشان را می توان در یاوه گویی های رئیس جمهور آمریکا و وزیر امور خارجه آن در دو روز گذشته که اعلام کردند مشاهده کرد و در ادامه گفتم: جناب مهندس درست این نوع بیانات آمریکایی ها و سگ هار منطقه رئیس کشور مجهول اسرائیل و به تازگی بیان بعضی از کشورهای عربی بیان می کنند به مانند این است که هر چه ما در درون نظام هر موضع گیری که توسط مسئولین مربوطه که متصدع این امر هستند رفته شود. آن ها در آن طرف برای ساختن ساختمان اهانت و تهدید و توهین شروع به ساختن می کنند و متاسفانه بعضی از موضع گیری های آقایان مسئول که امروز در مناصب مهم سیاست خارجی هستند کار را به جایی رسانند که وزیر امور خارجه قطر رسما اعلام کرده که در نشست آینده ی ایران با کشورهای طرف مذاکره باید یک نماینده از سوی شورای همکاری خلیج فارس هم حضور داشته باشد و این گنده گویی از آنجا نشات می گیرد که وزیر خوش خنده کشورمان در دیدارش با وزیر امور خارجه امارات عربی بیان می دارند که بر سر جزیره ابوموسی می توان به مذاکره بپردازیم!!!!!!

در پایان اشاره به این نکته ضرویست که مراقب باشیم خود را هر لحظه ارزیابی کنیم برای ارزیابی خود می توانیم به آیات 13 و 14 سوره احقاف بپردازیم و بر اساس این آیات خیلی خوب خودمان را ارزیابی کنیم.

دل بارانی

ماه پاييز كه ماه بسيار خوبيست، در اين ماه تغييرات زيادي در اطرافمان قابل مشاهده است. يكي از آن تغييرات رنگ عوض كردن برگ درختان است و يا می توان به بارش باران، اين نزول آسماني اشاره كرد.

در اين مقاله خواستم اين را گفته باشم: دل آسمون كه اين روزها گرفته و با اشك ريختنش بر كوير دل هاي مان قصد سيراب كردن اين سرزمين لم يزرع دلمان را دارد.

پس اين را بدانيم باران هميشه در حال بارش است اگر دل تفتديده ی ما قطره اي دريافت نمي كند، دال بر نيامدن باران نيست بلكه اين دل ماست كه ظرف وجوديش را وارونه گرفته است.

اي دل هاي شيدايي اين روزها بيشتر مراقب باشيم با كاروان اسراي كربلا به كربلا برويم و با جابر و عطيه جزو اولين عزاداران اربعين سالار شهيدان باشيم و با خواندن زيارت اربعين با شهداي دوران دفاع مقدس ظرف وجودي دلمان را درست زير آسمون كربلا بگيریم. ( التماس دعا )

نیازمان به تعمیرکار !!!!!

ابتدا به مناسبت روز دانشجو به سهم خودم این روز که به معنای واقعی روز ترویج تفکر نسل محقق و پژوهشگر در راه احقاق آرمان های اسلامی و انقلابی می باشد را خدمت تمامی بزرگواران خصوصا دانشجویان محترم تبریک و تهنیت عرض می کنم و بابت تاخیر آن پوزش می خواهم.

امروز بر اساس معمول که هر پدری دوست دارد در طول هفته یک بار هم که شده دنبال فرزندش برود و او را از مدرسه بیاورد من هم امروز وقت را غنیمت دانستم و رفتم دنبال فرزندم، وقتی جلوی مدرسه رسیدم چند قدم جلوتر از محل ایستادم مغازه ای  توجه ام را به خود جلب کرد که مورد توجه؛ نصب تعدادی قفس پرنده بود برای دیدن خلقت های خداوند به تماشای قدرت خدا ایستادم در این میان یک جوان که با سر و وضع بسیار شیک و اتو کشیده مشغول صحبت با یک آقایی بود که این آقا لباس کار بر تن داشت و استاد کار نقاشی اتومبیل بود (البته در آخر متوجه این موضوع شدم) اما خواندن پرنده های داخل قفس خیلی زیبا بود و توجه هر رهگذر را به خودش جلب می کرد و من هم از این حس زیبا مستثنی نبودم.  

اون آقای شیک پوش که بوی ادکلنش چند متری اون طرف تر هم احساس می شد با آقا سعید(استاد کار) بر سر نحوه تعمیر ماشینش بحث می کردند البته ناگفته نماند قیمت ماشین این آقا پسر چند ده میلیون (88میلیون) بود.

از آن جایی که توجه خودم را بیشتر معطوف خواندن پرنده گان کرده بودم اما از طرفی صدای اخبار گوی رادیو پیام هم به گوش می رسید که عنوان کرد در مزر شلمچه 37 پرنده ی خونین بال دوران دفاع مقدس از طرف عراقی مبادله گردید. این آقا پسر رو کرد به آقا سعید گفت: جوون های این مملکت را بردند به کشتن دادند و همون جا دفن کردند حالا هر روز به بهانه های مختلف جو این کشور که تازه دارد با دولت جدید نفس می کشد متشنج می کنند؛ اینجا بود که یاد یک حکمتی افتادم و آن این بود:                  

روزی دو نفر که ظاهرا سنشان 60 ساله بود در یک پارک قدم می زدند و با هم گرم صحبت و غرق شادی بودند. این صحنه باعث شد که جوانی که بر روی صندلی پارک نشسته بود و مشغول تماشای مناظر خدایی بود به رفتار این دو نفر جلب شود و رفت جلو با کمال ادب و احترام پرسید آقایان می شود یک سوال بپرسم؟ هر دو به هم نگاه کردند و یکی از آن ها به پسر جوان گفت بفرما باباجون: می شود سوال کنم شما با هم چه نسبتی دارید؟ جواب شنید که: دوست هستیم و سی سال هست با هم رفاقت داریم در ادامه این جوون پرسید؟ راز ماندگاری این سی سال رفاقت در چیست؟ اون آقا که خیلی اهل معرفت بود در جواب گفت: پسرم ما از آن نسلی هستیم که هر چه خراب می شد آن را تعمیر می کردیم نه این که آن را تعویض کنیم !

خلاصه دلم تحمل نکرد و وارد بحث شدم و از آن آقا پسر پرسیدم آقا شما چند سالتونه؟ خیلی با ادب گفت داداش من متولد سال 1359 هستم و پدرم جانباز و جنگ دیده است خیلی راحت بگم با این برنامه ها آشنا هستم و در ادامه از آقا پسر پرسیدم چرا در بین این همه تعمیرکار خوب و مدرن در این شهر بزرگ و شلوغ به سراغ این آقا آمدید؟ گفت: داداش کار این آقا بیست است همه از کارش تعریف می کنند اینجا بود که گفتم پس ایشان کار بلد و اهل تعمیرکاریست و اهل تعویض کاری نیست در جواب گفت: سر در مغازه این آقا نوشته تعمیرگاه گفتم: آفرین، آیا شهدا رفقای کمتر از این آقا که شما از میان این همه تعمیرگاه به سراغش آمدید؛ هستند؟ در این هنگام بود که گفت یعنی چی؟ چه ربطی داره؟ و در جوابش آن حکمت را گفتم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و براش گفتم شهدا رفقای تعمیرکاری هستند که هر از گاهی برای تعمیر کردن روحیات خراب ما به دیدارمان می آیند و در دنیایی که خیلی متلاطم و خصوصا در این روزها که غوغایی برپاست و خیلی ها سرمست توافق ژنو هسنتد؛ آمده اند...

در پایان حرف هایم این جوون خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود رو کرد به من و گفت: حاج آقا آتیشم زدی، از درون گر گرفتم حالم بد شده ازش عذر خواهی کردم و با گلویی بغض گرفته محل را ترک کردم و چند لحظه بعد صدایی توجه ام را جلب کرد که می گفت: حاج آقا؟ حاج آقا وایستید بگو من چه کنم؟

گفتم چی چه کار کنی؟ گفت: آرومم کن و براش گفتم برو پیش دوستان شهید پدرت و رفت تا اینکه قبل از نماز مغرب زنگ زد و گفت: گلزار شهدای امام زاده محمد (ع) هستم..................

روز دانشجو !!!

هر سال در کشور عزیرمان ایران روز 16 آذر یادآور تصمیم نسل جوان و آینده نگری است که به خوبی دریافتند برای مبارزه با امپریالیسم بهترین مسیر، انتخاب برنامه ایست که وقتی آیندگان از آنها یادی کردند؛ این یادآوری به نیکی وخوش نامی باشد.

از آن تاریخ تا به امروز، شصتمین سال است که از آن هدف آرمانی می گذرد و هر اندیشمند منصف و اهل تقوایی این روز را به خاطر حماسه سازی جوانانی می داند که آنان برای رسیدن به هدف انقلابی خود نیازمند برنامه جامع بودند و آن برنامه عبارت بود از: مبارزه با امپریالیسم.

در این روز تمامی مراکز علمی کشورمان برای پاسداشت آن روز تاریخی، برنامه های مختلفی داشتند. از آن جمله دانشگاه شهید بزرگوار، بهشتی در تهران که میزبان رئیس جمهور بود.

در این مراسم از هر جریان سیاسی دانشگاهی حضور داشتند. اما خیلی دوست ندارم به بعضی از مسائل اشاره کنم که رنگ و بوی دانشجوی مطلوب شهدای دانشجوی 16 آذر سال 1332 نبود بپردازم، اما سخنان ریاست محترم جمهوری در بعضی از فواصل سخنرانی قابل تامل می باشد که به بعضی از آن جهت اطلاع شما خواننده ی محترم اشاره می کنم.....

یکی از مطالب زیبای ایشان که بسیار مهم بود بحث تعریف از دانشگاه و دانشجو بود، که دانشگاه را کانون یا خط مقدم علم و سیاست دانستند و دانشجو را پرچمدار آن، که امیدوارم اعضای محترم کهنسال کابینه تدبیر و امید به این موضوع اهتمام خاص بورزند.

دیگر مطلب ایشان بالا بردن آستانه تحمل و دوری گزیدن از موارد احساسی بود، و اینکه ظرفیت تحمل همدیگر را بالا ببریم. واقعا چه واژه های قشنگ با اهمیتی بیان کردند و خیلی از دانشجویان سوت و کف می زدند و این جلسه واقعا یادآور آرمان آن دانشجویان 16 آذر بود؟!!!!!!

یکی دیگر از سخنان دکتر عزیز توجه خاص دولت تدبیر و امید به صندوق حمایت از علم و تولید علم بود که این موضوع را باید ایشان می فرمودند که ایران در طول چند سال گذشته چه در منطقه و چه در فرامنطقه از چه جایگاه علمی برخوردار است؟ که دانشجویان با شنیدن این مطلب که بودجه این صندوق بیست برابر شده چنان حاضرین را به وجد آورد که چند لحظه ای سالن سراسر شور دوم خرداد شد و واقعا این سخنان خالی از مطالب احساسی بود؟!!!!!!!

در این روز یاد سخن پر مغز استاد شهید دکتر بهشتی افتادم که فرموند: دانشجو موذن جامعه است اگر خواب بماند نماز جامعه قضا می شود...

روزهای پر از التهاب این کشور که روزهای دفاع مقدس بود، نسلی که از محیط دانشگاه پا به آن عرصه گذاشت ورق دفاع عوض شد و جنگ، جنگ عاشورایی شد و دل هایی که فقط و فقط داستان کربلا را با چشم سر نخوانده بودند بلکه با جان و دل آن را درک کرده بودند مانند شهدا، آن روز دانشکده فنی دانشگاه تهران و آن آرمان گران سنگ، که پرچم داری مبارزه با امپریالیسم بود را برگلدسته های رفیع انسانیت و آزادگی بر افراشتند.

اما در پایان این مطلب؛ به این نکته اشاره کنم که ای کاش دولت تدبیر و امید که تا به اینجا زحمات بسیاری کشیده و بیشترین اوقات خود را صرف رفع مشکلات مردم عزیز کرده، به این موضوع توجه کند که در این روزها خیلی از اساتید و معلمین در دانشگاه ها و مدارس، مدافع رفتارهای آمریکایی ها شدند تا جایی که یک دانشجوی رشته ی جامعه شناسی عنوان می کرد استادم در کلاس درس از مهربانی های رئیس جمهور آمریکا میگفت، وقتی به سخنان این استاد اعتراض کردم به من گفت شما برو یک مقاله تهیه کن و نظام آمریکا را به نقد و چالش بکش و ببین چند نفر از این جمع تو را تشویق می کنند..؟ در اینجا بود که یاد وصیت آن عزیز سفر کرده (حضرت روح الله) افتادم که فرموند: نگذارید تفکر امپریالیسم ستیزی از میان نسل جوان رخ بربندد. که امیدوارم کابینه ی دولت تدبیر و امید که خود را منادی ترویج اندیشه های ناب امام روح الله می دانند با بالا بردن ظرفیت تحمل خود و بیان به دور از مطالب احساسی با به کارگیری صبر و عقلانیت به این موارد توجه خاص کنند ان شا الله .

در پایان بیان یک نکته را ضروری می دانم و آن این که این وبلاگ از هیچ جناح و یا فرد خاصی حمایت نمی کند و از آن جایی که از اسم این وبلاگ پیداست فقط جا پای ولایت می گذارد و به دنبال بیان مطالب حق و واقعیت است، سربازی ولایت را افتخار خود می دانم. 

یک نکته ظریف، از جناب ظریف

روز گذشته جناب دکتر ظریف سر سلسله تیم مذاکره کننده به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران به این دانشگاه آمده بود و به بیان اتفاقات توافق ژنو پرداخت که در این مجال خیلی دوست ندارم به مسائل حاشیه ای این نشست بپردازم و همین قدر بگویم که برای میزبانان این جلسه باید تاسف خورد، که واقعا در بعضی مواقع متوجه نشدم این سالن محل سخنرانی است یا سالن.....؟!!!!!

در وقت مقرر جناب مجری پشت میز میکروفون دار قرار گرفت و شروع به تعریف و تمجید کرد که با سوت و کف بعضی از افراد متاسفانه سواری دهنده به بعضی از جریانات مجهول که دارای تفکرات نخ نما شده بودند از جناب دکتر ظریف سر سلسله تیم مذاکره کننده دعوت به عمل آمد و ایشان بدون هیچ احساس کمر دردی با تشویق حاضران به محل در نظر گرفته شده مستقر شد و شروع به حرف های تکراری روزهای گذشته کردند، راستش کنار من چند تن از دانشجویان با شور و شعور حسینی بودند در یک لحظه نا خود آگاه برگشتم و گفتم بابا این حرف ها که تکراریست حرف جدید بزنید و لطفا متن کامل توافق را برای این حضار بخوانید که مورد تایید قرار گرفت، اما کسی گوش نکرد.

من هم به ناچار نشستم به حرف های این فرزند انقلاب گوش دادم. اگر چه ما بین سخنان جناب دکتر، بعضی ها شروع به سوت و کف زدن می کردند، خیلی نمی شد به سخنان ایشان توجه کرد اما جناب دکتر در میان مطالب خود به نکته ای ظریف اشاره کرد که من هم بیان ایشان را تایید کردم و در همین حین یکی از دانشجویان رو کرد به من و گفت : استاد چی را دارید تایید می کنید؟ و من در جوابش گفتم باشد آخر جلسه برایتان توضیح می دهم.

جناب دکتر ظریف به نکته ی ظریفی که اشاره کردند، این بود که گفتند : دانشجویان عزیز حرف من را قبول داشته باشید و بدانید آمریکایی ها از اینکه ایران دارای موشک و سلاح های تازه ساخته شده باشد هراسی ندارند، بلکه آن ها از مردم ایران می ترسند. آن ها از این ملت بزرگ می ترسند و از این مردمی که تعیین کننده ی اهدافشان هستند، می ترسند و به نظرم این مطلب بسیار مطلب به جا و موثر این نشست بود، چرا؟

چون یاد حرف خانم رایس وزیر وقت امور خارجه آمریکا افتادم که بعد از سمت وزارتش عنوان کرد و گفت : در سال 84  برای حمله نظامی به ایران به همراه وزیر امور دفاع و رئیس ستاد ارتش آمریکا به اتاق رئیس جمهور بوش رفتیم و 4 نفرمان به این نتیجه رسیده بودیم که باید به ایران حمله ی نظامی کنیم. در یک لحظه  پرزیدنت بوش از من سوال کرد آیا تمام راه های دیپلماسی آماده است در اینجا بود که یک لحظه گفتم : پرزیدنت فقط یک مشکل بر سر راه داریم و آن اینکه جامعه ی ایرانی توان روزی دو هزار کشته را دارد اما این توان در جامعه ی غرب و متحدانمان و جود ندارد.

البته ناگفته پیدا بود که جناب ظریف اگرچه در سال های طلایی ایران ( دوران دفاع مقدس ) در حال تحصیل و رسیدگی به امور سیاسی ایران در آمریکا بودند !!! کاملا از این نظریه خانم رایس مطلع بودند که ایرانی ها در شب های عملیات های مختلف در مناطق غرب و شمالغرب و جنوب کشور درسی فراموش ناشدنی به دشمن داده اند و در طول این 1347 کیلومتر خط دفاعی با دشمن به دنیا تفهیم کردند که این بار دیگر سر امام شیعیان به سر نیزه نخواهد رفت و این بار نوبت به نیزه نشان دادن سر یزیدیان زمان است.

بله این نکته ظریفی بود که جناب ظریف عنوان کردند اما نمی دانم چرا این را در ادامه نفرمودند که این اقتدار نظام اسلامی که امروز در میان سایر ملل های منطقه و فرا منطقه می درخشد مرهون و مدیون مدیریت امام روح الله و فرزند خلف ایشان امام الخامنه ای و رشادت و ایثار و از جان گذشتن افرادیست که امروز مانند ستاره راه درست زیستن، می باشند و ای کاش این فرزند انقلاب که در واقع این لقب بسیار بزرگی است عنوان می کردند که همه ی این برو، بیا و بگیر و ببند دولت یازدهم در این روزها مدیون و مرهون شهیدان و ایثارگران می باشد.

یادی که در دل ها هرگز نمی میرد، یاد شهیدان است...

دو تا بشنو، یکی بگو

روزی حکیمی را گفتن چرا زیاد می شنوی و کمتر می گویی؟

حکیم گفت: مرا دو گوش دادند و یک زبان...

در این روزها خیلی ها به تعریف و تمجید مدیران اجرایی، به خصوص تیم مذاکره کننده می پردازند، تا جایی که این گونه وانمود می کنند که نجات این مردم در این برهه از زمان فقط و فقط به خاطر نتیجه تیم مذاکره کننده است و بس!

اما در این جا لازم است به این نکته اشاره کنم مردم فهیم ما و خصوصا نسل جوان و به ویژه افسران جنگ نرم به این موضوع توجه خاص دارند که خیلی از این آقایان که به تعریف و تمجید زبان گشوده اند و وضعیت اقتصادی مردم در دوران دولت گذشته را بدتر از دوران دفاع مقدس می دانند و شروع به سیاه نمایی کرده و یا دوران اصلاحات را دوران طلایی این کشور و مردان مذاکره کننده را رهروان آن دو دوران می پندارند؛ به هوش باشند که این ملت بیشتر شنونده هستند تا گوینده .

و اگر امروز نسل جوان دانشجوی فهیم و با شور و شعور پیرو ولایت بر عملکرد آن ها چه در دوران دفاع مقدس و چه در دوران به اصطلاح سازندگی و اصلاحات زبان نمی گشایند، دال بر ندانستن اعمال و رفتار آن ها نیست بلکه این نسل که پشت سر امام و مقتدای خویش گام بر می دارد و می داند که امروز کشور بیش از گذشته به یک آرامش نیاز دارد و برای اثبات عقیده اش نیاز به اردوکشی خیابانی ندارد بلکه بشتر شنونده ی با تدبیر است تا گوینده ی بی منطق.

وقتی به سخنان این افراد توجه می کنم یاد روزهای سرنوشت ساز این کشور یعنی دوران دفاع مقدس می افتم که بعد از باز پس گیری شهر خرمشهر خیلی از این آقایان که در متن کار بودند و اعلام کردند جنگ باید پایان یابد و در حال حاضر هم خیلی از دانشجویان بیشترین سوالشان حول این محور است که چرا امام روح الله بعد از عملیات الی بیت المقدس (فتح خرمشهر) جنگ را ادامه دادند، اشاره کنم.....

در اینجا فقط به صورت گذرا بیان می کنم؛ با این شبهه سازی هایی که انجام دادند، وقتی دشمن متوجه شد که در درون نظام ایران یک اختلاف است جنگ به مدت چهل و چند روز تعطیل شد اما این تعطیلی به گونه ای شد که دشمن تا بن دندان مسلح که از حمایت کشورهای غربی و اروپایی برخوردار بود با یک برنامه ریزی و با استفاده از مهندسی رزمی کشور مجهول اسرائیل طرحی را به میدان آورد که در منطقه عملیاتی رمضان به اجرا گذاشت که این طرح معروف به سنگرهای مثلثی شکل شد. حال باید خیلی از این افراد این را بدانند که مراقب باشند نسل دلسوخته های دوران جنگ هنوز زنده هستند و به خوبی می دانند که در این توافق چه کرده اید و چه نقدهایی را داده اید و چه نسیه هایی را برای این مردم به ارمغان آورده اید.

منظورم از بیان این مطلب این است که این روزها نباید رفتارهای این افرادی که خود را ناجی این کشور و ملت می دانند، در آن روزها چه کردند و اکنون دارند به تکرار چه کارهایی می پردازند نادیده گرفته شود و باید با بالا بودن آستانه تحملمان به موقع وسط میدان باشیم که با رنگ و لعاب دیگری این کشور را از مسیر اصلی خودش منحرف نکنند!

اما باید این را گوشزد کنم که این انقلاب یک نکته برجسته ای دارد به نام دوران دفاع مقدس، که مانند قله ای رفیع سایر قله ها را تحت الشعاع خود دارد. نسل جوان خصوصا افسران جنگ نرم با تمسک به راه و روش شهیدان این قله رفیع، پا در رکاب ولی امر خود با دل و جان گوش به فرمان هستند و زبان در کام نگه داشتند در برابر تمام دشمنان داخلی و خارجی باصلابت می ایستند.

توافق؟!!!!!!

اين روزها هر جا كه مراجعه مي كني و هر جا كه مهماني دعوت مي شوي و يا داخل مترو و...... خيلي از كارشناسان اهل فن در خصوص موضوع توافق صحبت مي كنند تا جايي كه در اظهار بياناتشان از ارتباط با دشمنان تا بن دندان مسلح، سخن به ميان مي آورند ديروز داخل مترو اين بحث خيلي داغ بود و ناخواسته از آن آقايي كه در حال نطق بود پرسيدم شما از متن توافق با خبريد خيلي با سرعت جواب داد: بله قرار است تمام دلارهاي بلوكه شده ايران از سوي آمريكا آزاد شود !

اين جا بود كه اهل فن امروزي هاي محافل را شناختم و گفتم عجبا چه خبر است؟ در ميانه ی راه بوديم كه طاقت نياوردم و وارد بحث شدم و متن كامل توافق را براي افراد داخل كابين كامل خواندم كه اعلام كردند ايستگاه دروازه دولت، خب بايد پياده مي شدم اما از خودم سوال كردم واقعا اين تيم كه فرزندان انقلاب از سوي ولي امر مسلمين نام گرفتند چه كاري كردند؟ واقعا چه تلاشي كردند؟ و پاسخ دادم شايد مسئول دستگاه ديپلماسي كشور با خنده هايی كه در كنار افراد مذاكره كننده از خود نشان مي داد مردم باور كردند كار تمام شده است !

اما در اينجا لازم ديدم براي آن دسته از عزيزان دانشجو به اين نكته اشاره كنم كه در سال هاي پاياني دوران دفاع مقدس خصوصا بعد از عمليات كربلاي 4 كه منجر به شكست شد خيلي از آقاياني كه امروز بر مسند اداره ی اجرايي كشور تكيه زدند خدمت امام روح الله رسيدند و گزارش عمليات را دادند، اينجا بود که امام رحمت الله عليه فرمودند حاج احمد آقا خورجين را بياور من و تو برويم آقايان خسته شده اند.

وقتي مراحل مذاكره را دنبال مي كردم ياد اين اتفاق افتادم و گفتم نكند خيلي از آقايان خسته شدند كه پاي مسائل اقتصادي و مردم را پيش كشيدن و بايد اين گونه تيم مذاكره كننده به لبخند هاي دروغين طرف هاي مذاكره بخندد و امتيازات بدهد.

اي كاش براي يك بار متن كامل توافق را مورد مطالعه قرار دهيم منصفانه قضاوت كنيم چه كرديم البته ناگفته نماند مخالف رسيدگي و تامين رفاه و آسايش ملت ايران نيستم؛ ولي نبايد به اين زودي جشن بگيريم و يا مدال طلا براي تيم مذاكره كننده درخواست كنيم و يا در بيان گزارش يكصد روزه 85 دقیقه وقت را به تخریب این و آن بپردازیم و 15 دقیقه به امتیاز دادن ها و چند دقیقه به سایر مسائل که مهمترین آن مسائل فرهنگی است پرداخته شود.

در پايان تذكر اين نكته ضرويست كه ما پشت سر امام خود حركت خواهيم كرد و تحت هيچ شرايطي نه جلو مي رويم و نه عقب خواهيم ماند و نشان خواهيم داد قاعده ی بازي در وسط ميدان را خوب مي دانيم و نرمش قهرمانانه كه بايد مانوري كنيم تا هنر به پيش بردن اهداف و آرمان هاي انقلاب را به كار بگيريم بلد هستيم نه اينكه در مقابل دشمن خود را به خواب بزنيم كه حريف تسليم شده است و بر اين باوريم كه راه رسيدن به اهداف والا و بزرگ حضور به موقع و به هنگام در وسط ميدان است...

 

ماه محرم

 ابتدا فرا رسیدن ماه پالایش روح، ماه حزن و اندوه را خدمتتان تسلیت عرض می کنم. این روزها سر هر کوچه و محله چادر عزای سید و سالار شهیدان آقا اباعبدالله برپاست. چند روز پیش رفته بودم شلمچه با یک عده از جوونهای این مملکت به محض ورودمان آسمون شروع به اشک ریختن کرد، وقتی دیدم داره بارون می باره، به چند نفر از این جوونها گفتم به آسمون نگاه کنید، این اشک حضرت مادر (س) است که در این روزها برای غربت پسرشان می بارد.

یکی از پسرهای شر و شیطون کاروان صدام زد و گفت استاد: میشه برای ما چند نفر اختصاصی حرف بزنی؟
از آنجایی که این پسران خوب و باصفا دل پاک و زلالی داشتن علیرغم اینکه یکی از دوستان راوی برای آنها صحبت کرده بود قبول کردم...
شروع کردم به حرف زدن اما بغض اجازه ی حرف زدن را نمی داد و با این مطلب حرفهایم را آغاز کردم:..... روزی دو نفر که داشتن با هم قدم می زدند و تقریبا سن آنها حدود 60 سال بود، یک جوون به آنها رسید و پرسید: ببخشید می شود بدانم راز این رفاقت عمیق شما در چیست؟ اون دو نفر به هم نگاه کردند و یکی از آنها گفت: پسرم ما از نسل قدیم هستیم و ما مال عهدی هستیم که هر چی خراب می شد ما آن را تعمیر می کردیم! نه انیکه آن را تعویض می کردیم...!
با این حکایت ادامه دادم که ای جوونها شهدا اهل تعمیر کاری هستند مانند مولا و مقتدای شان امام حسین (ع)، اینها بندگان خاص خدا هستند که تعویض کاری نمی کنند، هر چه خراب شود آن را تعمیرش می کنند. شروع کردم به بیان یکی از خاطرات شب کربلای پنچ که مربوط بود به شب وداع و روضه خوانی آن شب توسط یکی از شهدا و گفتم ای جوونها اون شب هر کس دوست و همرزم خودش را در آغوش می گرفت و حلالیت می طلبید و التماس دعا می گفت، حرکت کردیم به سوی خط مقدم رسیدیم به جاده ی امام رضا (ع) و به سمت نهر خین پشت خاکریز، چشمم افتاد به شهید بزرگوار حسین فیصلی، دیدم گریه می کند آهسته رفتم سراغش و زیر گوشش گفتم: حسین جان ترسیدی که داری اینطوری گریه می کنی؟
چنان آروم و با لطافت جوابم را داد و گفت: بهرام جان امشب شب استجابت دعاست می دانی که مادر من مریض است، دارم برای شفای او دعا می کنم تا خدا او را شفا بده... و در ادامه گفتم ای پسرهای خوب، ای دوستداران شهدا، شما که آن دوران را درک نکردید، شماها در شب های قدر و روز عرفه با خدا و شهدا چه طوری حرف زدید؟ و از آستان مقدس اهل البیت (ع) چی خواستید؟ که برای وارد شدن به محرم امسال، شما پای در سرزمین شلمچه گذاشتید و خدا شما را دوست دارد که امسال یک جور دیگه ای و بطور خاص برای امام حسین (ع) سینه می زنید و محرم را آغاز می کنید...
همگی این آقا پسرها گریه می کردند که یکی از آنها با صدای بلند فریاد زد ای شهدا شما که تعمیر کارید و اینجا تعمیر گاه شماست، دستم را بگیرید. این جا بود که همگی یک صدا گفتند: یا حسین، یا حسین.....

 

مرگ برآمريكا

این روزها خیلی از مطبوعات و رسانه های داخلی و خارجی بر روی این موضوع مانور دادند تا جایی که خیلی از اندیشمندان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و مذهبی را به واکنش واداشت. به عنوان نمونه دیروز مطلبی را از یکی از اساتید سیاسی دانشگاه شهید بهشتی خواندم مبنی بر اینکه ما در کشور به رشد علمی خیلی خوبی رسیده ایم و در منطقه هم دارای جایگاه برتر شده ایم این خوب است اما ما در کشور مشکل این را داریم که فاقد تغییر اصطلاحات هستیم و باید با یک تغییر جدی دست به چاپ مقاله های زیادی در این خصوص (تغییر اصطلاحات) در isi بزنیم این محقق نمی شود مگر برای آینده ی این کشور در دنیای بین الملل فکر جدی کنیم. باز در هفته ی گذشته از یکی از همین اساتید غرب تحصیل کرده و امروز مدعی در داخل کشور، که در همین دانشگاه مدرس هستند و در طول سال استاد راهنمای چندین رساله دکتری هست ، عنوان کرده بود که ما در مسایل دیپلماسی خارجی نیاز مبرم به سیستم دینامیسم هستیم یعنی یک منبع مولد نیروی خوب و خوش فکر و به این نوع مطالب در رسانه های داخلی و خارجی هم خیلی زیاد پرداختند.

اما امروز در دانشگاه این احساس را کردم که برای آرامش دل خیلی از جوانانی که چه از طریق ایمیل و کامنت و مواجهه حضوری در خصوص حذف شعار مرگ بر آمریکا به این موضوع بپردازم.

بزرگواران این را خوب می دانید وقتی که پیامبر اکرم(ص) به همراه فرزند و پسران و جانش به محل قرار از پیش تعیین شده با قوم نجران برابر آیه 61 سوره آل عمران برای مباهله می رفتند تا به محض دیدن پیامبر و خاندان مطهرش از مواجهه با این تیم از خدا دست بر داشتند و ازتر نابودی برای ادامه ی بقای خود هدیه دادند و حال این را بدانید وقتی به وصیت نامه امام روح الله و بیانات امام الخامنه ای می نگریم به این موضوع برخورد می کنیم که امام روح الله می فرمایند: ......مراقب باشید در جامعه دو عامل باعث قوام و دوام این انقلاب می شود و همچنین دو عامل باعث سقوط این انقلاب می شود و این دو عامل که باعث قوام و دوام می شود عبارتند از: اول ایجاد وحدت و دیگری ترویج شعار امپریالیسم ستیزی و از طرف دیگر دو عامل سقوط این راه: ابتدا ایجاد تفرقه و دیگری به فراموشی سپردن شعار امپریالیسم ستیزی در میان نسل حاضر و نسل های بعدی است و یا وقتی به بیانات حضرت امام الخامنه ای می پردازیم معظم له می فرمایند: ما از روند دیپلماسی اتخاذ شده دولت فعلی حمایت می کنیم ولی این را گوشزد می کنیم که کشور آمریکا قابل اعتماد نیست و این دیوار بی اعتمادی بلندتر از این حرفهاست. حال وقتی به این مطالب به خوبی دقت کنید و ببینید در یک کشور که حضور مردم و ابراز بیانات مردم تنها یک رای برای حاکمیت قانون اساسی می باشد و باید بدانیم برای تبیین اندیشه ها و ساخت بسترهای زیربنایی دیپلماسی خارجی و بعضا داخلی توسط اندیشمندان آن کشور ترسیم می شود و این موضوع را امام روح الله و نایب خلف ایشان به خوبی تبیین کرده اند و اگر امروز متاسفانه در مطبوعات به دنبال ترویج رفراندم برای اینکه مردم با حذف شعار مرگ بر آمریکا موافق یا مخالفند بر طبل به میدان کشاندن مردم به خیابان هستند باید به لیدرهای شما که در بعضی از دانشگاه ها لانه کرده بودند و امروز سر از لانه در آورده و با به کار گیری واژه های به کار رفته و نخ نما شده در دنیای غرب که دیگر حتی برای خودشان هم کاربردی نیست استفاده می کنند گوشزد کرد که مراقب باشید این کشور ولی فقیه و قانون اساسی که خیلی از شما از قانون و قانون مداری دم می زنید دارد و بدانید هنوز نسل سوم و چهارم این انقلاب زنده هستند و این را هم بدانید این دو نسل مانند دو نسل اول و دوم انقلاب با امام خویش به مباهله خواهند رفت و مراقب باشید دچار خسران دنیا و آخرت نشوید و این دو نسل پای آرمان های انقلاب باقی مانده و با امام روح الله و شهدای مظلوم مناطق شمالغرب و غرب و جنوب ایستاده اند و دینامیسم بسیار قوی تر از اصطلاحات شما برای چاپ در مجله های معتبر دروغین غرب دارند.

ای کاش این آقایان حداقل برای یک بار خودشان را در این کشور احساس کنند و در این فضای ایران زندگی کنند.

لطفا به این ضرب المثل دقت کنید: اول یک سوزن به خودت بزن بعد یک جول دوز به دیگران...

ای کاش شما آن روزها بودید و جوانان این کشور را می دید که برای مبارزه با امپریالیسم چه طوری از خاکریزها و کانال های حفر شده توسط دشمنان این اسلام و انقلاب و از میان میدان های بزرگ با نثار جان عبور کردند تا مبادا سر امام خویش را در وسط بازار ببینند.